تبليغاتX
مطالعات حقوقي افغانستان

سال دوم تابستان 1386 شماره ششم

 

مديرمسؤول: محمّد زکی احسانی

سردبير: محمد صادق دهقان

مدير اجرايي: عبدالكريم اسكندري

 

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):

محمّد زکی احسانی (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

هاشم احمـــدي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عيدمحمد احمـدي (دانش­جوي كارشناسي ارشد حقوق جزا)

عوض­علی اعتــمادی (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

عبدالكريم اسکندری (دانشجوی كارشناسي ارشد حقوق جزا)

اسماعيل حكيمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصی)

محمد اسحاق حبيبي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

محمد صادق دهقان (كارشناسي ارشد حقوق بين الملل)

علي­رضا روحانی (كارشناسي ارشد حقوق بشر)

ابراهيم رضايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالحكيم سليمي (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

عبدالله شفايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

قاسم­علي صداقت (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

غلام­حيدر علامه (دكتراي حقوق جزا وجرم شنـاسي)

عبدالخالق قاسمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالعلي محمدی (كارشناسي ارشد حقوق عمومي )

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 20:54 |

آموزه های مولوی برای انسان امروز

 

پادشاه عشق در ام البلاد

سکه بر نام جلال الدین نهاد

عشق باشد آفتاب معنوی

تافته از قلب پاک مولوی

شادباش ای بلخ و ای فرزند بلخ

ای مِهین فرزند بی­مانند بلخ...

بلخ بامی، زادگاه مولوی است

مشرق صد آفتاب معنوی است

نی خرابه، این خرابات دل است

مظهر اسرار و آیات دل است

خانه­ی اجداد و امجاد وی است

خانقاه فیض و ارشاد وی است

بود این جا مبدأ انجام او

اولین سرچشمه­ی الهام او...

چشمه­ای کز بلخ روزی سر کشید

بحر شد چون رخت این سوتر کشید

بحر شد، آشفته شد، بی­تاب شد

جوش زد، مواج شد، سیلاب شد

دور و نزدیکی ندارد آفتاب

آفتابا! هر کجا ­خواهی بتاب

هر کجا عشق است، آن­جا جای توست 

هر کجا دل می­تپد، مأوای توست

ای بهار فیض را فرخنده باغ

خانقاه عشق را روشن چراغ

ارمغان آورده­ام از کوی تو

این گل سرخی که دارد بوی تو

صبح بلخ و نوبهارش دیده است

شب به روی ماه آن خندیده است

زنده گشتم از نسیم کوی تو      

پرده بگشا تا ببینم روی تو

چشم بیدار تو تا کی مست خواب

آفتاب من! برون شو از حجاب...

مولوی و مرگ، پنداری خطاست

مردنِ مردان، سرآغاز بقاست

عمر مؤمن، عمر سال و ماه نیست

مرگ را در کوی ایشان راه نیست

خواجه­ی ما از جهانی دیگر است

از زمان و از مکانی دیگر است

خواجه­ی ما زنده در آثار اوست

جاودان در پرتو افکار اوست

صبح او را تیرگی از شام نیست

در حیاتش رخنه­ی ایام نیست

تا جهان باقی است، وی باقی بود

تا به خُم، باده است، وی ساقی بود

تا بود از عشق در گیتی، نشان

این چراغ معرفت را زنده دان

***

چرا جهان و انسان معاصر هنوز به آموزه هاي مولانا جلال­الدین محمد بلخی نيازمند است؛ زیرا اگر به آن نیاز نداشت، برای گرامی­داشتش نیز نمی­کوشید. باید دانست جهان جديد که با دوره روشن­گري و انقلاب صنعتي به انسان روی کرد، در حال کلنجار رفتن با مفاهیمی چون اومانیسم، فمینیسم، مدرنیسم، پسامدرنیسم، پلورالیسم، لیبرالیسم، لاییسم، سکولاریسم، راسیونالیسم، گلوبالیسم و نظیر آن است. در این میان، اندیشه­های جهانی مولوی را دیگرگونه باید دریافت.

در اندیشه عارفان به ویژه حضرت مولانا، انسان، محور  هستي به شمار می­رود. انسان، جانشین خداوند در زمین است و وجود خدایی دارد. از این رو، خودباختگی انسان در برابر هم­نوعان خویش و از یاد بردن این جایگاه والا نکوهش شده است. در این نگرش، «جوهر است انسان و چرخ او را عرض/جمله فرع و پايه­اند و او غرض/خدمتت بر جمله هستـي مفترض/جوهري چون نجده خواهد از عرض؟» در این حالت، آدمی به ستم تن نمی­دهد و ستم نیز نمی­کند. بدین گونه روحیه مبارزه با استعمار و استثمار در جان انسان زنده می­ماند.

بهره­گیری از خرد خدادادی، نگره دیگری است که مولوی بر آن پای می­فشارد، آن جا که می­فرماید: «اي برادر تو همـه انديشه­اي/مابقي تو استخوان و ريشه­اي/گر گل است انـديشه، تو گلشني/ور بود خاري، تو هيمه گلخني». بنابراین، آدمی را با توجه دادن دوباره به نقش بی­نظیرش در آفرینش، از پیروی کورکورانه از اندیشه­ دیگران بر حذر می­دارد: «بي ز تقليدي نظر را پـيشه كن/ هم براي عقل خود انديشه كن/ مر خلق را تقليدشان بر باد داد/كه دو صد لعنت بر آن تقليد باد». این گونه است که هر اندیشه­ای را به محک خرد می­آزماید و راه را بر هرگونه خرافه­پرستی و پس­ماندگی می­بندد.

با این همه، احترام به اندیشه دیگران نیز یکی از آموزه­های برجسته مولانای بلخ است. وی با باور داشتن این امر که حقیقت، عام و فراگير است، حقیقت­جویی را به نگرش و آیین خاصی محدود نمی­بیند و به آدمی گوشزد می­کند: «در گذر از نام و بنگر در صفات/تا صفاتت ره نمايد سوي ذات/اختلاف خلق از نام اوفتاد/چون به معني رفت، آرام اوفتاد». به همین دلیل، در نگاه او، جنگ میان هواداران دین­ها و مذهب­ها و نگرش­ها باید جای خود را به هم­زیستی مسالمت­آمیز و کوشش عقلانی برای ره بردن به سوی حقیقت بدهد.

مولوی که هشتصد سال پیش در این اقلیم زاده شده، چنان اندیشه­های جهانی داشته که فراتر از مرز کیش و نژاد و زادگاهش تا افق­های بالاتر رفته و از انسان و جهان سروده است. حضرت مولوی را به دلیل اندیشه­های بلندی مانند فرا رفتن از پوسته مذاهب و ادیان به ژرفای آن­ها، انسان­دوستی، دیگرپذیری و توجه به معنویت ستوده­اند. مولانا که سر در راه عشق درباخت، اکنون دیده­بان راستینی است و می­خواهد بنگرد فرزندانش در سرزمین کهن افغانستان چه گونه می­خواهند راهش را در پی افکندن بنایی تازه از اندیشه­ورزی، رواداری، خویشتن­داری، دیگرپذیری و انسان­دوستی ادامه دهند. پس گاه آن است که بیاندیشیم ما میراث­داران مولوی در این راه چه کرده­ایم؟

بسی خجسته است اگر اندکی به خود آییم و با پیروی از آموزه­های ناب مولانا، مردمان سرزمین خویش را از قفس­های خودساخته رها سازیم و به بازگشت به خویشتن خویش فراخوانیم. بی­گمان، تنها این گونه است که می­توان به پی­ریزی بنای جامعه­ای انسانی امید داشت. مولوی در قماری که کرد، برنده اصلی است؛ چون نامش از پس سده­ها گذر خورشید و مهتاب بر پیکر فرسوده خاک، از گزند باد و باران روزگار در امان مانده و جهانی را به شور آورده است. پس چه زیباست اگر ما هم در این قمار، سر دراندازیم تا جاودانه شویم.

خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 20:53 |

1. آزادي بيان دراسلام واسناد بین المللی حقوق بشر/محمدزكي احساني 

نقش اساسی وموثر آزادی بیان،در پیشرفت وترقی جوامع بشری براحدی پوشیده نیست؛زیرا فقط با برخورداری از این حق است که اندیشمندان و مصلحان جامعه می توانند کمبود ها ونقص های موجود را بیان و راهکارهای مناسب را ارایه دهند.

به یقین می توان گفت که آزادی بیان ، از شاخص های مهم یک نظام دموکراتیک ومردم سالار است. درست با درک این واقعیت است که جامعه جهانی، آزادی بیان را به عنوان یک حق مسلم واساسی انسان دراسناد بین المللی حقوق بشر مورد تاکید قرار داده اند.

اکنون که افغانستان نوین، پس از سال ها اختناق وجنگ ، گام های اولیه را در راستای برقراری نظام مردم سالار بر می دارد، شایسته است که آزادی بیان بیش از هر زمان دیگر مورد توجه و امعان نظر قرار گیرد.

پژوهش حاضر، با درک این ضرورت، ضمن تعریف آزادی بیان و تبیین پیشینه آن، جایگاه آزادی بیان را در اسناد بین المللی حقوق بشر و قوانین افغانستان مورد بحث قرارداده است.سپس اهمیت وحدود آزادی بیان از منظر آموزه های دینی طی دومبحث به طور مفصل مورد کنکاش قرار گرفته است.

واژگان كليدي: آزادي، آزادي بيان ، اسلام ، قرآن ، سنت ،قانون، اسناد حقوق بشر.

2. حق بر توسعه در نهادهای بین­المللی/محمدصادق دهقان

بنا بر ماده 55 منشور سازمان ملل متحد، ایجاد شرایط توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و تعیین راهکار برطرف کردن مشکلات اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و مسایل وابسته به آن­ها از وظایف سازمان ملل متحد به شمار می­رود. مجمع عمومی سازمان ملل متحد از سال 1960 برای متمرکز ساختن اقدامات بین­المللی در سیاست­ها و برنامه­های معطوف به توسعه، چهار دهه پی در پی را به نام توسعه ملل متحد اعلام کرد. هر کدام از دهه­های توسعه ملل متحد بر مسایل ویژه­ای تأکید می­کرد که دل­مشغولی آن زمان به شمار می­رفت.

سازمان ملل متحد برای ترویج اتفاق­نظر جهانی درباره اولویت­های توسعه، چندین کنفرانس بین­المللی را با تمرکز بر مسایل کودکان، محیط­زیست و توسعه، جمعیت و توسعه، توسعه اجتماعی، پیشرفت زنان و سکونت­گاه­های انسانی برپا کرده است. در اين نوشتار، سازوکارهایی بررسی می­شود که سازمان ملل یا نهادهای وابسته یا کارگزاری­های آن برای تحقق حق بر توسعه سامان­دهی کرده­اند.

واژگان كليدي: حق بر توسعه، حقوق بشر، حقوق بین­الملل، دستور كار براي توسعه، برنامه توسعه ملل متحد، كميسيون توسعه پايدار.

 

3. ضمان اقارب در قتل عمد و شبه عمد (تحلیل فقهی ـ حقوقی)/عبدالکریم اسکندری

در پژوهش حاضر، ضمن مفهوم شناسی «ضمان»، «اقارب»، «ضمان عاقله» و بیان اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری، و جانشینی مجازات ها و فلسفه ضمان اقارب و ضمانت های اجرایی آن، با استناد به منابع معتبر فقهی و روایی، این موضوع مورد بحث قرار گرفته است که بستگان نزدیک قاتل در قتل عمد، شبه عمد و خطا، در شرایط ویژه مسئولیت پرداخت دیه را بر عهده دارند.  ضمنا از منظر فقها، حقوق دانان و قوانین موضوعه، تفاوت های بنیادین ضمان اقارب با ضمان عاقله داشته و اعم از آن می باشد.

واژگان کلیدی: ضمان اقارب، ضمان عاقله ، قتل عمد، قتل شبه عمد ، حقوق دانان، فقها، قانون.

 

4. نقـش قـانـون در زندگی اجتماعی/ محمد اسحاق حبیبی

بشر همواره از سردرگمی و هرج و مرج رنج برده و از دیر باز فقدان قانون  یکی از چالش‌های اساسی جامعه انسانی به شمار می‌آید. انسان‌ها به شکل ناخود آگاه احساس به قانون و قانون مداری را لمس کرده و احتیاج به آن را بیش از هر چیز ضروری پنداشته‌اند.

از این رو بود که در جوامع اولیه منش و اوامر رئیس قبیله مطمح نظر قرار می‌گرفت و در بین توده‌های مردم به مانند قانون از آن اطاعت می‌شد. پس از آن، مدتی بس طولانی پیروی از عرف و عادات مردم به منزله قانون درآمد و تا حدودی به رفتار و زندگی مردم نظم بخشید. این وضع تا حدی توانسته مشکلات مردم را کم کند، اما نتوانست بشر را قانع سازد، چرا که گسترش شهرها، پیچیدگی روابط بین انسان، افزایش نفوس، اختراعات و ... ایجاب می‌نمود که قوانین نیز گسترش پیدا کند.

گسترش قوانین، عدم تسلط بر همة آن‌ها و احیاناً اطاله دادرسی موجب نیاز به تدوین قوانین گردید، از این رو قوانین، شکل مدوّن به خود گرفت و همین امر موجب گشت که اهمیت قوانین بیش از گذشته در ایجاد نظم و انضباط اجتماعی و از بین بردن تنش‌ها آشکار گردد.

در این تحقیق تلاش بر این است، که احتیاج بشر به قانون و ضرورت آن را در جوامع انسانی با استفاده از دکترین و مستندات مناسب مورد بررسی قرار گیرد و این نکته را اثبات نماید که قانون هر چه کامل‌تر و متضمن شرایط وضع و اجرای بهتر باشد، در ایجاد نظم اجتماعی و از بین بردن تنش‌ها بیشترین اثر را خواهد داشت.

واژگان کلیدی: قانون، ضرورت قانون، وضع قانون، نیاز بشر به قانون الهی، نیاز قانون به فقه.

 

5. بررسی فقهی ـ حقوقی قاعده نفی عسر و حرج/عبدالخالق قاسمی

قاعده نفی عسر و حرج از قواعد بسیار مهم، کاربردی و دارای قلمرو بسیار گسترده و فراگیر در فقه است. با این که قاعده مزبور دارای مستندات متعددی از آیات و به ویژه روایات است، متأسفانه متقدمین علما به آن توجهی کمی داشته و به طور مستقل از آن بحثی به میان نیاورده‌اند. ظاهراً اولین کسی که آن را به صورت یک قاعده مستقل فقهی مورد توجه قرارداده، مرحوم مولی احمد نراقی در عوایدالایام است. به دلیل اهمیت فراوان این قاعده در مباحث فقهی و حقوقی و حل برخی از معضلات اجتماعی، نوشتار حاضر که به صورت تحقیق کتابخانه ای انجام گرفته و در سه مبحث تنظیم شده است، سعی دارد به بیان تعریف و اقسام عسر و حرج در مبحث اول پرداخته و در مبحث دوم مبانی و مستندات فقهی قاعده را مورد مداقه قرارداده سپس در مبحث سوم به مباحث دیگری همچون شخصی یا نوعی بودن آن، تعارض آن با قاعده لاضرر و مصادیق آن در قوانین ایران و افغانستان بپردازد.

واژگان کلیدی:عسر، حرج، تکالیف حرجی، فقهای امامیه، قاعده نفی عسر و حرج، ماجعل علیکم فی الدین من حرج، مصادیق لاحرج در قوانین.

 

6. بايسته‌‌هاي تقسيم‌بندي حوزه‌‌هاي انتخاباتي در افغانستان/ قاسم علي صداقت

برابري قدرت رأي از اصول اوليه انتخابات عادلانه و حقوق انتخاباتي شهروندان يک کشور محسوب مي گردد که بايد در اختصاص کرسي‌هاي نمايندگي و تقسيم‌بندي حوزه‌هاي انتخاباتي لحاظ گردد. به همين دليل، حوزه‌بندي انتخاباتي و توزيع کرسي نمايندگي از مراحل بسيار مهم اجراي انتخابات شمرده مي شود و اين اهميت با توجه به تأثير حوزه‌بندي بر نتيجه انتخابات بيش‌تر آشکار مي‌گردد.

    از اين‌رو، نوشتار حاضر انواع حوزه‌بندي و چگونگي تأثير آن بر نتيجه انتخابات و سپس پيشينه‌ حوزه‌بندي انتخاباتي را در افغانستان  بررسي خواهد کرد. در نهايت، در راستاي اصلاح ساختار نظام انتخاباتي به ويژه در بخش حوزه‌بندي، به مباحثی  همچون تصويب قوانين انتخاباتي متناسب با معيار‌هاي بين ‌المللي،  برقراري تناسب ميان جمعيت حوزه انتخابيه و تعداد نمايندگان آن، ضرورت احصائيه، بي‌طرفي و استقلال مرجع تقسيم کننده حوزه‌هاي انتخاباتي و متناسب بودن مرز‌هاي جغرافيايي حوزه‌هاي انتخاباتي، به عنوان بايسته‌هاي تقسيم‌بندي حوزه‌هاي انتخابيه اشاره خواهد شد.      

واژ‌گان کليدي: تقسیم بندی حوزه‌های انتخاباتی، کرسی نمایندگی، قدرت برابری رای، حقوق انتخاباتی شهروندان، قانون انتخابات، دموکراسی غیرمستقیم.

 

7. قلمرو اذن ولي در نكاح/ابراهيم رضايي

نقش خانواده در تأمين امنيت و سلامت جامعه از اهميت زيادي برخوردار است. از اين رو، اسلام با هدف تأمين سلامت و سعادت جامعه، شرايطي را براي تشكيل خانواده و انعقاد عقد ازدواج تعيين كرده تا از اين طريق ضامن سلامت جامعه باشد.

در ميان شرايط حاكم بر ازدواج، آنچه امروزه به شدت مورد ترديد قرار دارد، ولايت پدر و جد پدري بر رشيده باكره است. مقاله حاضر به بررسي قلمرو ولايت پدر و جد پدري در نكاح فرزندان، پرداخته است. بررسي روايات و اقوال فقها، نشان مي‌دهد كه ولايت پدر و جد پدري بر اولاد صغير به‌ دليل جنبه حمايتي داشتن، مسلّم و پذيرفته شده ‌است، ولي اعمال اين ولايت شرايطي دارد كه مهم‌ترين آنها، رعايت مصلحت مولي عليه است. در مورد فرزندان بالغ ذكور نيز همه به عدم ولايت ولي قهري معتقدند با اين حال، در مورد ثبوت ولايت ولي بر باكره رشيده اختلاف نظر وجود دارد. هدف اصلي اين مقاله، بررسي ولايت ولي بر باكره رشيده مي‌باشد.

واژگان كليدي:نكاح، بلوغ، رشد، صغر، ولايت، اذن ولي، ولي قهري.

 

8. راهكارهاي تأمين عدالت/عبد الحكيم سليمي

عدالت قانون عامي است كه نظام آفرينش بر اساس آن حركت مي‌كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي اش ناگزير از رعايت عدالت است. هر گونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان پيامدهاي ناگوار و چه بسا سقوط را در پي دارد. به همين دليل، عدالت ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.

اين انديشه در نظام اسلامي  از تعريف و اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در اين نظام تدبيرها و سازوكارهايي انديشيده شده تا مردم و حكومت را در دفاع  از عدالت فعال نگه‌داشته و روحيه مبارزه با ستمگري را تقويت نمايد.

قانون صحيح، قانون‌گرايي، عدالت اخلاقي، شايسته سالاري، نظارت اجتماعي (امر به معروف و نهي از منكر)، پيوند استوار حكومت و مردم، زي مردمي داشتن حاكمان و مبارزه قاطع با ستمگران راهكارهايي اند كه مردم و حكومت را در برپايي عدالت راهنمايي و ياري مي‌كنند.

به هر نسبتي كه جامعه از اين سازوكارها بهره‌مند باشند، به همان نسبت در اجراي عدالت توفيق خواهد داشت. در جامعه‌اي كه به راهكارهاي مزبور بي‌اعتنايي شود، تدريجا عدالت جايش را به تبعيض واگذار مي‌كند، نابساماني‌هاي اجتماعي پديد مي‌آيد، ادامه اين روند به سرنگوني نظام حاكم مي‌انجامد كه «الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظّلم» به گواهي تاريخ آثار ستم بسيار سريع و فوري است. بحران‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي و نيز آشفتگي‌هاي رواني و اخلاقي نظام‌هاي سياسي معاصر به خوبي نشانگر اين حقيقت است.

واژگان كليدي: عدالت، نظارت، قانون، اخلاق، شايسته سالاري، ساده زيستي ، حكومت ،  مبارزه .

 

9. بررسي تطبيقي چك در حقوق ايران و افغانستان/محمد تقي مغربي

(قسمت اول)

تطور و گسترش تعاملات مالي و اقتصادي كه برآيند تنوع نيازها و گسترش و سهولت ارتباطات در قرن اخير است، به ناچار، استفاده از ابزارها و روشهاي نويني را مي طلبد تا در عين سهولت كاربرد، امنيت و سرعت را نيز در مبادلات اقتصادي تضمين نمايد. در اين ميان، چك به عنوان رايج ترين سند مالي، همواره مورد توجه بازرگانان به ويژه تجار داخلي بوده است.

اين نوشتار، جنبه هاي مختلف حقوقي اين سند را با نگاهي تطبيقي به قانون چك ايران و افغانستان، و با روش مطالعه كتابخانه اي مورد بررسي و دقت نظر قرار مي دهد. اهم مباحث مطرح شده در اين مقاله عبارتند از : شرايط شكلي و ضمانت اجراي عدم رعايت آن، اقسام چك، محل چك و موعد تأمين آن ، ظهرنويسي، وكالت، ضمانت، مسؤولان چك و حدود مسؤوليت آنان، ضمانت اجراهاي مدني و جزايي صدور چك بي محل و تشريفات قانوني مطالبه وجه چك در مراجع قضايي و اداري.

واژگان كليدي:چك، قانون چك ايران، قانون تجارت افغانستان، لايحه اصلاح قانون تجارت ايران، ظهرنويسي، ضمانت

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 20:52 |

عنوان: افغانستان و حقوق بشر

استاد راهنما: دکتر ناصر قربان نیا

استاد مشاور: دکتر سعید رهایی

استاد داور: دکتر سید احمد طباطبایی

دانش پژوه: محمد زکی احسانی

تاریخ دفاع: زمستان 1384

از آنجا که در دنیای مدرن امروزی، حقوق بشر یکی از شاخصه های تمدن، پیشرفت و توسعه یافتگی کشورها محسوب می گردد ، توجه و عنایت خاص به این امر در افغانستان یک ضرورت و نیاز اساسی به شمار می رود. از طرف دیگر هر گونه اقدام در جهت حمایت، ترویج و انکشاف حقوق بشر فرع بر شناخت کامل از وضعیت گذشته و حال آن در افغانستان می باشد که متاسفانه تا کنون چنین پژوهش و تحقیقی صورت نگرفته است.

پایان نامه حاضر با موضوع «افغانستان و حقوق بشر» که با استفاده از 265 منبع فارسی، عربی، انگلسی و سایتهای اینترنتی در 277 صفحه تدوین شده، تلاشی است در جهت بررسی وضعیت حقوق بشر در افغانستان که در دو بخش تنظیم گشته است. بخش اول تحت عنوان حقوق بشر و پیشینه آن در افغانستان در قالب سه فصل سامان دهی شده است. فصل اول به تحلیل مفاهیم و بیان مقدمات اختصاص یافته است. در فصل دوم پیشینه حقوق بشر در افغانستان به طور مبسوط مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. فصل سوم نیز تعهدات بین الملی افغانستان در قبال حقوق بشر را مورد کنکاش قرارداده است.

بخش دوم با عنوان احیاء و توسعه حقوق در افغانستان در قالب دو فصل سامان دهی گردیده است. فصل اول آن با عنوان افغانستان و نسل های سه گانه حقوق بشر، مطالب بسیار ارزشمندی را مطرح و مورد بحث قرارداده است در حالیکه فصل دوم آن بعد از بررسی وضعیت حقوق کودکان، زنان و اقلیت ها به عنوان محروم ترین اقشار جامعه که از نقض مضاعف حقوق بشر رنج برده اند، به بیان چالش ها و راهکارهای احیاء و توسعه حقوق بشر در افغانستان به طور مبسوط پرداخته است.

نتیجه بدست آمده از مباحث این است که وضعیت حقوق بشر در افغانستان علی رغم اینکه دولت افغانستان بسیاری از معاهدات و کنوانسیون های بین المللی حقوق بشر را امضاء و تصویب نموده، بسیار تاسفبار و رقت انگیز بوده است و اکنون نیز با چالش های متعدد مواجه است. دولت منتخب مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان و معاهدات بین المللی حقوق بشر، وظیفه ملی و بین المللی دارد که با شناسایی چالش ها و موانع توسعه حقوق بشر و نیز راهکارهای آن که در تحقیق حاضر مورد بحث قرار گرفته است در جهت احیاء و توسعه حقوق بشر، اقدامات لازم و جدی را مبذول دارد.

 

عنوان: جنایات علیه بشریت در حقوق بین الملل کیفری

نویسنده: غلام حیدر علامه

محل نشر: تهران

ناشر: نشر میزان

تاریخ چاپ: 1385

 کتاب جنایات علیه بشریت در حقوق بین الملل کیفری اثری است کم نظیر که به صورت آکادمیک توسط مؤلف فرزانه جناب آقای دکتر غلام حیدر علامه به رشته تحریر در آمده است. علاقه خاص ایشان به مسایل حقوق بشری از یک سو، و حوادث ناگوار سه دهه اخیر افغانستان از سوی دیگر باعث شد که مؤلف محترم، پایان نامه فوق لیسانس (ماستری) خویش را به موضوع فوق اختصاص دهد. اینک رساله مذکور با اندک تغییر و اصلاح به صورت کتاب در دسترس خوانندگان محترم قرار گرفته است.

راجع به ضرورت تدوین کتاب فوق در پیش گفتار آن آمده است: « در ادبیات فارسی حقوق، اثری که جنایات علیه بشریت را به طور جامع بررسی کرده، تحول و تکامل جرم انگاری این جنایات را در حقوق بین الملل کیفری دقیقا مورد کنکاش قرار دهد و هم چنین مشابهت ها و تفاوت های اساسنامه های دادگاه های کیفری بین المللی و دیگر اسناد بین المللی در پرداختن به این جنایات را بیان دارد تا کنون انتشار نیافته است. این در حالی است که سه کشورفارسی زبان ایران، افغانستان و تاجیکستان هر کدام به نحوی با دادگاه کیفری بین المللی مواجه هستند... »

دیباچه جناب آقای دکتر حسین میر محمد صادقی استاد بر جسته حقوق دانشگاه های ایران نشان از ارزش و اهمیت والای این اثر مکتوب است. در دیباچه ایشان آمده است: « اینک خوشوقتم که بخشی از آن رساله به زیور طبع آراسته می شود تا مورد استفاده سایر محققان و پژوهشگران قرار گیرد. من برای ایشان تداوم توفیق در امر آموزش و تحقیق و برای کشور همسایه ما افغانستان، آرامش و ثبات آرزو می کنم.»

کتاب دارای دیباچه، پیش گفتار، مقدمه، دو فصل ، هفت مبحث و فهرست منابع می باشد که در سال 1385 ه. ش در 192 صفحه با تیراژ 1000 نسخه به زیور طبع آراسته است. فصل اول تحت عنوان جنایات علیه بشریت در اسناد بین المللی ضمن چهار مبحث سامان دهی شده است. در فصل دوم جنایات علیه بشریت در اساسنامه دادگاه های کیفری بین المللی طی سه مبحث به طور مبسوط  مورد کنکاش قرار گرفته است. موضوعات زیر مباحث دیگر کتاب را تشکیل می دهد:

1-      جنایات علیه بشریت در اسناد قبل از تشکیل سازمان ملل متحد

2-      جنایات علیه بشریت در منشور دادگاه های نورنبرگ، توکیو و غیره

3-      مبانی ممنوعیت جنایات علیه بشریت در اسناد سازمان ملل متحد

4-      جنایات علیه بشریت در پیش نویس قانون جرایم علیه صلح...

5-      جنایات علیه بشریت در اساسنامه دادگاه های کیفری بین المللی

6-      مصادیق جنایات علیه بشریت و عناصر آنها در اساسنامه

7-      مسؤولیت کیفری و مجازات عاملان جنایات علیه بشریت در اساسنامه های دادگاه های کیفری بین المللی.

در پایان ضمن آرزوی توفیق روز افزون برای نویسنده محترم، آرزومندیم که معرفی این اثر ارزشمند، گامی در راستای توسعه و گسترش فرهنگ مکتوب در کشور باشد.

 

عنوان: بررسی وضعیت حقوقی ازدواج مختلط افغانی با ایرانی

نويسنده: محمد هادی حکیمی

محل نشر: تهران

تاریخ چاپ: 1383

این کتاب اثری است عالمانه راجع به بررسی وضعیت حقوقی ازدواج مختلط افغانی ها با زنان ایرانی که با بهره جستن از مطالعات عمیق میدانی و کتابخانه ای، مشکلات حقوقی ناشی از آن را مورد کنکاش و بحث قرار داده است.

نویسنده که دارای مدرک فوق لیسانس ( ماستری) حقوق خصوصی از دانشگاه شهید بهشتی تهران است، سال ها به عنوان مهاجر در ایران اقامت و زندگی کرده است. بدین جهت او به عنوان یک کارشناس خبره با درد و رنج مهاجرین آشنا بوده و از مشکلات حقوقی آنان به خوبی آگاه می باشد. کتاب ایشان به عنوان بخشی اثر مکتوب در این زمینه پاسخی است به نیاز تعداد زیادی از مهاجرین افغانی که بدلیل ازدواج با زنان تبعه ایران اکنون با مشکلات عدیده حقوقی دست به گریبان می باشند.

نویسنده با اشراف بر مسایل حقوقی و نیز بدلیل داشتن ارتباط بسیار نزدیک با مهاجرین هموطن خویش به خوبی توانسته است مشکلات حقوقی ناشی از ازدواج مختلط را شناسایی و راه حل های مناسب حقوقی ارائه دهد.

کتاب در یک مقدمه و نه مبحث سامان دهی شده و در سال 1383 ه‍.ش با تیراژ 1500 نسخه، در 232 صفحه به زیور طبع آراسته شده است. مبحث اول به مسأله مهاجرت، پناهندگی و آوارگی اختصاص یافته در حالیکه در مبحث دوم وضعیت اقامت افغانی ها در ایران مورد بحث قرار گرفته است. در مبحث سوم به عوامل مؤثر در ازدواج مختلط اشاره شده و در مبحث چهارم حقوق حاکم بر ازدواج مختلط مورد  بررسی قرارگرفته است.

شرایط صحت ازدواج مختلط و موانع آن در مبحث پنجم مورد کنکاش قرار گرفته چنانکه شروط صحت ضمن عقد ازدواج مختلط و آثار آن در مباحث هفت و هشت کتاب مطرح شده است. آخرین مبحث کتاب مسأله تابعیت را به عنوان پیامد ویژه ازدواج مختلط مورد بحث و بررسی قرارداده است.

ضمن آرزوی توفیقات روز افزون مؤلف محترم امیدواریم این معرفی اجمالی، کمکی هر چند اندک در راستای حمایت و تقویت آثار مکتوب و خدمتی به جامعه حقوقی کشور باشد.

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:53 |

1. حقوق بشر و تعهدات بين المللي افغانستان/محمد زکی احسانی

دردنیای مدرن امروز،اهمیت و نقش سازنده رعایت حقوق بشر در پیشرفت و ترقی یک جامعه ونیز برقراری دموکراسی بر احدی پوشیده نیست.به یقین می توان گفت که موضوع حقوق بشر یکی از گفتمان های غالب ودغدغه اصلی جامعه بین المللی در مسایل داخلی وروابط خارجی محسوب می گردد.بنا براین تبیین، ترویج وانکشاف حقوق بشر نه تنها وظیفه خطیر و بین المللی دولت هاست که روشنفکران،نویسندگان،پژوهشگران وحقوق دانان هر جامعه نیز موظف اند تا با طرح وتبیین مفاهیم ومسایل حقوق بشر، به تنویر افکار عمومی وترویج حقوق بشر در جامعه کمک نمایند.

با درک این ضرورت است که پژوهش حاضر به تبیین یکی از موضوعات اساسی و بنیادی حقوق بشر تحت عنوان «حقوق بشر و تعهدات بین المللی افغا نستان» پرداخته است. در طی چند گفتار موضوعاتی چون:منشاءتعهدات حقوق بشر ،ماهیت تعهدات حقوق بشر ، تشابه وتفاوت تعهدات حقوق بشر با دیگر تعهدات حقوق بین الملل،تاثیر ماهیت تعهدات حقوق بشر در مسئو لیت بین المللی دولت ها وسر انجام تعهدات دولت افغانستان درقبال اسناد بین المللی حقوق بشر را مورد کنکاش وبحث قرار داده است.

واژگان کلیدی:  تعهدات بین المللی، عرف بین ا لمللی، اصول کلی حقوق، مسئولیت بین‌المللی دولت ها، معاهدات بین‌المللی حقوق بشر، افغانستان .

 

2. پيشينه وسير تحول احوال شخصيه در افغانستان/عبدالله شفايي

بسياري از موضوعات احوال شخصيه نظير نكاح كه همزاد بشر است، در اديان آسماني مورد توجه بوده‌ و در شريعت اسلام نيز درقرآن و سنت، بحث‌هاي مفصلي در باره آن‌ها صورت پذيرفته است.دانستن پيشينه وسيرتحول احوال شخصيه، گذشته از فايده هاي علمي، نتايج وآثارعملي فراوان نيز دربر دارد؛ قانونگذار بدون دانستن آن قادر به وضع قوانين مطلوب  و كارآمد نخواهدبود.چه بسا ممكن است قانون گذار ناآگاه، اشتباهات گذشته را مجددا تكرار و راه رفته را دوباره طي نمايد.تحقيق حاضر با اين هدف، سير تحول احوال شخصيه را در افغانستان بررسي مي نمايد.

واژگان كليدي:احوال شخصيه، افغانستان، تاريخچه احوال شخصيه، اصلاحات، مذهب جعفري، مذهب حنفي

 

3. بررسی تطبیقی صلاحیت های مجمع عمومی مؤسس شرکت سهامی در قانون تجارت افغانستان و ایران/  عبدالخالق قاسمی

یکی از انواع شرکت های تجاری مذکور در ماده 117 قانون تجارت افغانستان و ماده 20 قانون تجارت ایران، شرکت سهامی است. شرکت سهامی از نوع شرکت سرمایه  است که از سه رکن اصلی (مجمع عمومی، هیأت مدیره و هیأت نظار(بازرسان)) تشکیل می شود. مجمع عمومی که عالی ترین رکن شرکت سهامی است، خود بر سه نوع می باشد: مجمع عمومی مؤسس، مجمع عمومی عادی و مجمع عمومی فوق العاده  که هر کدام دارای وظایف و صلاحیت های مختص به خود می باشد. نوشتار حاضر که به صورت تحقیق کتابخانه ای انجام گرفته سعی دارد صلاحیت های مجمع عمومی مؤسس شرکت سهامی را در ضمن دو فصل به صورت تطبیقی بین قانون تجارت افغانستان و ایران به گونه ای مورد بررسی قرار دهد که تمام شباهت ها و تفاوت های این دو قانون در زمینه مزبور به طور کاملا شفاف، تبیین شود: در فصل اول به منظور آشنایی بیشتر با موضوع بحث، به بیان تعریف، اقسام و ارکان شرکت سهامی و هم چنین جهات افتراق شرکت سهامی عام و خاص، پرداخته شده است. فصل دوم مباحث راجع به مجمع عمومی مؤسس از قبیل زمان تشکیل، ترکیب، نحوه اداره، شیوه تصمیم گیری و صلاحیت های مجمع عمومی مؤسس را مورد مطالعه تطبیقی قرارداده است

واژگان کلیدی: شرکت سهامی، مؤسسین شرکت سهامی، سهام شرکت، سهامداران، مجمع عمومی مؤسس.

 

4. درآمدی براصول محاکمات جزایی افغانستان/غلام حیدر علامه

افغانستان، پس از سقوط طالبان در پاییز سال1380، اکنون در ششمین سال از عصر نوین خویش به سر می‌برد. بازسازی در تمامی عرصه‌ها - هرچند به کندی- پیش می‌رود. یکی از جنبه‌های بازسازی، احیای نظام حقوقی و قضایی در این کشور است.

     در طول پنج سال گذشته قوانین زیادی در این زمینه به تصویب رسیده وقسمت عمده آن در سال 1384 منتشر گردیده است. در این نوشتار قوانین مرتبط با «اصول محاکمات جزایی » افغانستان بررسی شده است. ابتدا اصول حاکم بر فرایند جزایی آن توضیح داده شده و در گفتارهای بعدی مراحل کشف جرم، تحقیق و تعقیب، محاکمه شامل ساختار محاکم و مراحل محاکمه و اجرای حکم بحث گردیده است.

     آخرین گفتار این نوشتار به بررسی سیاست جنایی افتراقی افغانستان در دو زمینه تخلفات اطفال و جرایم مواد مخدر پرداخته است و در پایان نتیجه‌گیری ارایه شده است.

واژگان کلیدی:اصول محاکمات جزایی، حقوق جزا، اصول اساسی حقوق جزا، محاکمه عادلانه، افغانستان

5. جایگاه حق بر توسعه در اسناد بین­المللی/محمدصادق دهقان

حق بر توسعه که در اعلامیه حق توسعه در سال 1986 به رسمیت شناخته شد، ره آورد فرآیندهای چندگانه­ای مانند: وابستگی روزافزون و متقابل جهانی، فرصت­ها و مانع­های جدید فراروی جامعه انسانی و پیدایش گروه­های جدید فعال در عرصه بین­المللی بود. دست­یابی به این حق مسلّّم انسانی که در فرآیندی فراگیر به تحقق همگانی حقوق بشر می­انجامد، به در پیش گرفتن رویکردهای نوینی بستگی دارد که با فرصت­ها و واقعیت­هایی نظیر جهانی شدن، شکاف در حال فزونی میان کشورهای توسعه­یافته و توسعه­نایافته و خیزش جهان سوم برای استیفای این حق هماهنگی داشته باشد.

اين نوشتار، جاي پاي حق بر توسعه را در اعلاميه­هاي جهاني، كنوانسيون­ها و ميثاق­هاي بين­المللي و قطع­نامه­هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد پي­گيري مي­كند.

واژگان کلیدی:حق‌ برتوسعه، حقوق بشر، حقوق بین­الملل، اعلاميه­هاِي جهانی، كنفرانس­هاي بين­المللي، قطع­نامه­هاي مجمع عمومي ملل متحد.

 

6. نگاهی به حقوق زن ومرد از دیدگاه اسلام/عبدالكريم اسكندري

تفاوتهای حقوقی زن و مرد در عرصه های مختلف، یکی از بحث های جدی است، که همواره از سوی مجامع حقوقی به چالش کشیده می شود. اما مسأله ای بسیار مهمی که در اکثر قضاوت ها نادیده گرفته می شود این است که به کدامین معیار ، حقوق زن و مرد و تفاوت آن هارا ترسیم نموده و به داوری می گیریم؟

    آیا این تفاوت ها بار ارزشی دارد یا این که متناسب با ساختار وجودی و نیاز های واقعی زن و مرد ترسیم شده است؟

   نگارنده با اعتقاد به این که زن و مرد در گوهر آفرینش مساوی اند و تفاوت های حقوقی آنان نه موجب برتری یکی و نه دلیل کاستی دیگری است، طی مباحثی چند این موضوع را از دیدگاه اسلام مورد بحث و بررسی قرار داده است.

واژگان کلیدی: اسلام، گوهر انسانی ، تفاوت های طبیعی ، تفاوت های حقوقی ، نیازهای متقابل خانواده، نگرش مجموعی.

 

7. تفکيک قوا و نظام سياسي در افغانستان/قاسم علي صداقت                                                                          

قوه مؤسس در افغانستان در بر داشت از تفکيک قوا، مکانيسم خاصي از نظام سياسي را، طراحي نموده است. در اين ابتکار علاوه برآن که رئيس جمهور، رئيس کشور به حساب مي آيد و عالي ترين مقام کشور است و در نتيجه داراي اقتدارات عالي و اختيارات بسيار گسترده مي باشد، هدايت قوه مجريه را نيز به عهده دارد. از طرفي ديگر  دولت در برابر پارلمان مسئوليت سياسي دارد و بايد پاسخگو باشد و ابزارهاي نظارتي شوراي ملي، اين امکان را فراهم مي سازد ‌که جلو ديکتاتوري، استبداد خواهي و اقتدار گرايي دولت و رياست جمهوري را سد نمايد؛ گرچه برخي تجويزات قانون اساسي درمورد دخالت دولت و شخص رئيس جمهوري در حوزه کاري  دو قوه ديگر محل تأمل بوده و جاي نقد و بررسي دارد. در مجموع نظام سياسي که در افغانستان طراحي شده، به رغم ظاهر رياستي، متمايل به  تفکيک نسبي و همکاري قوا مي باشد و شبکه پيچيده‌ي از روابط را ميان  قواي  سه گانه پديد  مي آورد؛ تا در تعامل سازنده و پويا، افغانستان را به سوي پيشرفت و توسعه همه جانبه سوق دهند. 

واژگان کليدي:تفکيک قوا، اختلاط قوا، تفکيک نسبي و مطلق قوا، نظام رياستي، نظام پارلماني، رژيم سياسي، نظام سياسي            

 

8. منشأ حق از دیدگاه اسلام و مکاتب حقوقی /عبدالوهاب کریمی

مهم ترین سؤالی که در زمینه فلسفه حقوق مطرح است این است: منشاء وخاستگاه حق چیست و براساس کدام ملاک، انسان از یک سلسه حقوق بهره مند می گردد؟

از دیدگاه مکتب حقوق طبیعی، طبیعت انسان ایجاب می کند که به خاطر تداوم حیات از مجموعه حقوق ضروری بر خوردار گردد؛ ولی طبق مکتب پوزیتیویسم حقوقی، توافق عمومی واراده جمعی موجب پیدایش آنها می گردد.

از دیدگاه اسلام، منشاء حقوق خداوند است که براساس حکمت و مصلحت و به منظور رساندن انسان به رشد وکمال نهایی، حقوقی را به او اعطا کرده است؛ چون ملاک ثبوت حق، یک نوع علیّت وتأثیر گذاری است و خداوند به دلیل این که خالق موجودات ، حافظ و نگهدارنده آن ها و اوست که همه را به سرحد رشد وکمال نهایی می رساند، لذا به بالاترین نحو واجد این ملاک است. به علاوه یکی از ادراکات بدیهی عقل این است که مالک نسبت به مملوک خود حق تصرف مالکانه دارد، با این که این گونه ملکیت امر اعتباری است؛ اما مالکیت خداوند نسبت به مخلوقاتش به خاطر ویژگی های خالقیت وربوبیت، امر واقعی است. پس به طریق اولی حق تصرف مالکانه دارد ومی تواند حقوقی را برای آن ها جعل کند.

مطابق آیات وروایات حق خداوند نسبت بر بندگان که همه حقوق آن ها، از آن نشأت می گیرد، عبارت از حق پرستش واطاعت است.

واژگان کلیدی: خاستگاه حق، طبیعت انسان، توافق جمعی، ملاک ثبوت حق، حق پرستش،حکمت ومصلحت.

 

9. مبانی فقهی قصاص/علی رضا محمدی 

تحقیق حاضر سعی داردتا مبانی فقهی قصاص را با استفاده از آیات، روایات، اجماع وعقل که منابع استنباط احکام اسلامی محسوب می شوند تبیین نماید. مفهوم لغوی واصطلاحی قصاص، پیشینه تاریخی آن در ادیان آسمانی وغیر آسمانی، مشروعیت قصاص از منظر کتاب،سنت،اجماع وسیره عقلاء مباحث مهم این پژوهش را تشکیل می دهد.

دین مقدس اسلام به خاطر اهمیتی که برای حیات بشر،حفظ نظام اجتماعی وتامین امنیت جامعه قایل است،قصاص را به عنوان یک مجازات باز دارنده تجویز نموده است.هر چند که درآیات متعدد اولیاء دم را به عفو وبخشش نیز سفارش نموده و از آن به عنوان خیر یاد کرده است.

واژ گان کلیدی:  قصاص  ، فقه ، کتاب، سنت ، اجماع ، عقل .

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:52 |

آينه و ميزان؛ نگاهي به پيوند اخلاق و حقوق

آينه­ي تو جَست بيرون از غلاف                   آينه  و ميزان كجا گويد خلاف

آينه و ميزان  كجا  بندد  نفس             بهر  آزار و حياي هيچ كس...

چون خدا ما را براي آن فراخت          كه به ما بتوان حقيقت را شناخت

(مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت­هاي 3551، 3552 و 3556)

سازمان ملل متحد، سال روان ميلادي را به نام نامي فرزانه بلخ، نابغه نادره دوران، شهسوار اقليم معاني و سخن­سرايي، خداوندگارعشق الهي؛ مولانا جلال­الدين محمد بلخي آراسته است. مولاناي بلخ، بزرگ­مردي است كه صيت نام و بلنداي مقامش، زمين و زمان را درنورديده است و انسان ِِ تشنه حقيقت امروز، بيش از هرزمان ديگر، خود را نيازمند انديشه­هاي ناب و سخنان شورانگيزش مي داند. اين شخصيت بي­بديل در آب و خاك بلخ زاده شده و به همين دليل، مايه مباهات مردم سرزمين ماست. با اين حال، اين واقعيت را نيز از ياد نبريم كه مولانا، گنج پرگهرانساني است كه در قالب تنگ خاك و مرز جغرافيايي و پيوندهاي زباني، قومي و ديني خاص نمي­گنجد و به ديگر سخن،‌ جهاني و انساني است.

گفتم: ز كجايي تو؟ تسخر زد و گفت: اي جان              نيميم ز تركستان، نيميم ز فرغانه

نـيـمـيـم ز آب و گــل، نـيـمـيـم ز جـان و دل               نيميم لـب دريا، نيميم همه دُردانه

مولوي، چهره تابناك و چراغ پرفروغي است كه همواره فرا راه بشر مي درخشد. آثار گران­سنگ او به ويژه «مثنوي معنوي» چنان جذابيتي دارد كه ملل شرق و غرب جهان را مسحور و شيفته خود ساخته است. امروزه انديشه­هاي پربار مولوي بيش از پيش، در جان­هاي عاشق، شور و شعور مي­انگيزد و از فطرت­هاي پاك انسان­ها در سراسر گيتي دل­ستاني مي­كند.

مولانا در سايه­سار معرفت­اندوزي از كتاب آسماني قرآن، حكمت نويني پي نهاد كه در آن، تمام عالم و آدم، يك­پارچه رو به ماوراي طبيعت دارند. هماهنگي انديشه و دل و جمع هيجان­هاي روحي و تفكرعلمي و ريختن آن­ها در قالب شعر، از شاه­كارهاي بديع مولوي است كه خود درباره آن مي فرمايد:

معاني هرگز اندر حرف نايد                 كه بحر بي­كران در ظرف نايد

«هيجان روحي كه گاهي در ابيات به اوج نهايي مي­رسد، چنان ارزش معنوي به كتاب مثنوي مي­دهد كه در هيچ يك از آثارعرفاني شرق و غرب، از سروده­هاي «ودا» گرفته تا اشعار عارفانه «اليوت»، شاعرعرفان­مشرب انگلستان ديده نمي­شود».(محمد تقي جعفري، شرح مثنوي، 1361، ج 1، ص يازده)

«آينه» در زبان نمادين مولانا، رمز ضمير زلال انساني و اخلاق است. به باور وي، اگر درون انسان مانند آينه، صاف و صيقلي گردد و زنگار دورويي وغبار دروغ­گويي و صفت­هاي ناپسند از آن زدوده شود، حقايق و واقعيت­ها را چنان كه هست، نشان خواهد داد. هم­چنين «ميزان» كه نماد حقوق، عدالت و قانون است، همانند ترازو، برابري و نابرابري را در جامعه نمايان مي­سازد.

اين سخن كه حقوق يك كشور، آينه روح يك ملت است و هر چه روحيات يك جامعه، زلال­تر باشد، حقوقش نيز به همان نسبت پيراسته­تر خواهد بود، تفسير اين سخن مولانا است:«... آينه و ميزان كجا گويد خلاف / آينه و ميزان كجا بندد نفس / بهر آزار و حياي هيچ كس».

آينه و ميزان، اهل دورويي، دروغ گويي و خلاف­كاري نيستند و حق ديگران را تباه نمي­كنند. به راستي، مولوي چه زيبا آينه و ميزان را قرين يك­ديگر مي­نشاند تا به انسان سرگشته امروز يادآور شود كه داشتن جامعه بانظم و قانون­مند در گرو سلامت رواني افراد آن جامعه است. سلامت رواني را نيز تنها اخلاق تضمين مي ­كند. از اين رو، پير فرزانه بلخ، برآيند اخلاق و حقوق را به فلسفه آفرينش پيوند مي­زند و مي­گويد:

چون خدا ما را براي آن فراخت          كه به ما بتوان حقيقت را شناخت

در جهان­بيني مولانا، رستگاري جامعه انساني تنها با نگارش قوانين عادلانه به دست نمي­آيد، بلكه وارستگي اخلاقي و پيراستگي حقوقي، هردو براي ساختن جامعه سالم، ضروري است. اخلاق­گرايي در كنار قانون­گرايي يا تمرين براي دست يافتن به فضايل اخلاقي در مسير آموختن دانش حقوقي، يكي از آموزه­هاي مولانا جلال­الدين محمد بلخي است.

در آستانه سالگرد انتشار فصل­نامه «مطالعات حقوقي» كه با  سال «مولانا» هم­زمان شده، شايسته است همكاران حقوق­دان و خوانندگان ارج­مند خويش را به انديشه در گنجينه بي­نظير و ارزش­مند مولانا فرابخوانيم تا با بهره­گيري ازانديشه­هاي بلند اين شخصيت پرآوازه سرزمين باستاني­مان، بيش از پيش در پيشرفت علمي و اخلاقي كشور بكوشيم. پس بايسته است از كنار بزرگ­داشت جهاني هشت­صدمين سال­­ تولد آن بزرگ­مرد انديشه، بي­اعتنا نگذريم.

اكنون بنا بر توان خويش، اين سرآهنگ را با جرعه­اي ناب ازساغر آن دُردي­كش ميخانه هستي جلا داديم. باشد كه همت بلند آن عزيز دُردانه، بدرقه راه ما نوسفران شود.

اي عاشقان، اي عاشقان، امروز ماييم و شما      غرقابه­اي افتاده است تا خود كه داند آشنا

والسلام

سردبير

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:51 |

سال دوم بهار 1386 شماره پنجم

 

مديرمسؤول: محمّد زکی احسانی

سردبير: عبدالله شفايي

مدير اجرايي: عبدالخالق قاسمي

 

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):

محمّد زکی احسانی (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

هاشم احمـــدي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عيدمحمد احمـدي (دانش­جوي كارشناسي ارشد حقوق جزا)

عوض­علی اعتــمادی (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

عبدالكريم اسکندری (دانشجوی كارشناسي ارشد حقوق جزا)

اسماعيل حكيمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصی)

محمد اسحاق حبيبي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

محمد صادق دهقان (كارشناسي ارشد حقوق بين الملل)

علي­رضا روحانی (كارشناسي ارشد حقوق بشر)

ابراهيم رضايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالحكيم سليمي (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

عبدالله شفايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

قاسم­علي صداقت (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

غلام­حيدر علامه (دكتراي حقوق جزا وجرم شنـاسي)

عبدالخالق قاسمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالعلي محمدی (كارشناسي ارشد حقوق عمومي )

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:48 |

 عنوان: افغانستان و حق بر توسعه

  استاد راهنما: دکتر سيد باقر ميرعباسي

  استاد مشاور: دکتر مرتضي نجفي اسفاد

استاد داور: دكتر ناصر قربان نيا 

دانش پژوه: محمد صادق دهقان

  تاريخ دفاع: خزان 1385

  اين پايان نامه كوشيده است از راهکارهاي افغانستان نوين براي دستيابي به توسعه پايدار سخن بگويد.   به باور نويسنده، تعيين چارچوبي نظري براي تحليل علمي بحران افغانستان ميتواند با سنجش بسياري از زاويه هاي ناگشوده رويدادهاي معاصر، گامي مهم در راه پيشرفت اجتماعي و اقتصادي کشور باشد. از اين رو، وي بحث توسعه را برگزيده كه مهمترين موضوع فراروي افغانستان است و بررسي روشمند آن در عرصه هاي گوناگون در ريشه يابي و شناسايي دقيق خاستگاههاي توسعه نايافتگي اين سرزمين نقش حياتي دارد. همچنين به سياستگذاران افغانستان اين امکان را ميدهد تا بنيادهاي جامعه را بر اساس مباني و راهبردهاي روزآمد توسعه استوار سازند.

  پايان نامه يادشده در 236 صفحه، با استفاده از صد و يك منبع علمي شامل كتاب، مقاله، سند و پايگاه اينترنتي، در دو بخش سامان يافته است. بخش نخست با عنوان «حقوق بشر و حق بر توسعه»، در سه فصل تحت عناوين ذيل گرد آمده است: مفهوم و گونه هاي توسعه و نيز مفاهيم هاي پيوند يافته با آن؛ پيشينه حق بر توسعه، تعريف حق بر توسعه، درونمايه حق بر توسعه و منابع حق بر توسعه، حق بر توسعه و نسل سوم حقوق بشر و نيز دسته بندي نسلهاي حقوق بشر و تفاوتهاي آنها با همديگر و جايگاه نسل سوم حقوق بشر در اسناد بين المللي. در دو مبحث بعدي نيز جايگاه حق بر توسعه در اسناد بين المللي و نهادهاي بين المللي بررسي شده است. بخش دوم با نام «حق بر توسعه در افغانستان» در چهار فصل ساماندهي شده است. فصل اول: ساختار توسعه در افغانستان پيش از جنگ و دوران جنگ. فصل دوم: راهکارهاي توسعه در افغانستان در چهار مبحث با عنوانهاي: راهبردهاي امنيتي، راهبردهاي حكمراني مطلوب، راهبردهاي توسعه اجتماعي و راهبردهاي توسعه اقتصادي. فصل سوم: نقش همکاريهاي بين المللي در توسعه افغانستان که در آن با بررسي جايگاه کمکهاي خارجي در فرآيند توسعه کشور، از نقش برنامه توسعه سازمان ملل متحد در اين زمينه سخن به ميان مي آيد. فصل پاياني: آسيبهاي توسعه در افغانستان.

 

عنوان: نقش نهادهاي ملي حقوق بشر در ارتقا و حمايت از حقوق بشر با تأکيد بر کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان

استاد راهنما: دکتر نسرين مصفا

استاد مشاور: دکتر ناصر قربان نيا

استاد داور: دکتر اردشير امير ارجمند

دانش پژوه: عليرضا روحاني

تاريخ دفاع: بهار 1386

  نهاد ملي حقوق بشر، نهادي است كه دولت ها برمبناي قانون اساسي و يا قوانين عادي، مبادرت به تاسيس آن مي نمايند تا بدين وسيله ، باسازكارهاي كاملا مشخص، زمينه ارتقاء حقوق بشر و حمايت ازآن را فراهم آورند. تأسيس وتقويت نهادهاي ملي حقوق بشر در درون كشورها ازمهمترين ومؤثرترين راهكارهاي نهادينه سازي موازين حقوق بشر و نقطه وصل سازکارهاي داخلي و بين المللي در زمينه حقوق بشر مي باشند

  اين رساله، با هدف تبيين اهميت و ضرورت تاسيس و تقويت نهاد ملي حقوق بشر در درون كشورها،بويژه در كشور هاي فاقد نهاد ها و سازكارهاي منطقه اي حقوق بشر ؛ شناخت اصول ومعيارهاي كه مي بايست درتشكيل چنين نهادهاي مد نظر قرار گيرند، عناصر موثر دركارايي آنها و آشنايي با كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، نقش و عملكردآن، در زمينه ارتقاء وحمايت از حقوق بشر، به انجام رسيده است.

  اين پژوهش دريك مقدمه ، دو بخش و چهار فصل سامان يافته است. در بخش اول آن، مهمترين نهادها وسازكار جهاني و منطقه اي حقوق بشر و چيستي و چرايي نهاد ملي حقوق بشر مورد بحث و بررسي قرار گرفته. و در بخش دوم ضرورت نهاد ملي حقوق بشر درافغانستان ، پيشينه حقوق بشر در افغانستان، وظايف، نقش وعملكرد كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان ازجمله در زمينه تدوين وتصويب قانون اساسي جديد كشور، بهبود وضعيت حقوق كودكان ، زنان ، طرح و پيشبرد پروسه عدالت انتقالي به طور مفصل مورد بررسي قرار گرفته و نقش موثر كميسيون دراين زمينه ها تبيين گرديده است. و با توجه به نقش وعملكرد اين كميسيون نتيجه گيري شده است كه: نهاد هاي ملي حقوق بشر، در زمينه ترويج توسعه وحمايت حقوق بشر و بومي سازي و نهادينه سازي ارزشهاي حقوق بشري در درون كشورها، به ويژه در مناطق كه فاقد ترتيبات منطقه اي حقوق بشر مي باشند نقش ارزشمندي ايفاء مي کنند.

 

 

  عنوان:  ترك انفاق و رابطه آن با طلاق

  استاد راهنما:  دكتر رضا حسين گندمكار

  استاد مشاور:  دكتر محمد باقر پارسا پور

  دانش پژوه:  محمد اسحاق حبيبي

  تاريخ دفاع:  زمستان 1381

  اين تحقيق در سه فصل گردآمده:

  فصل اول پس از تعريف، اسباب و موانع وجوب نفقه به نقش تمکين در استحقاق نفقه از منظر فقهي و حقوقي، پرداخته است.

  در فصل دوم ماده 1129 قانون مدني ايران مورد تحليل فقهي و حقوقي قرار گرفته از اين حيث که امروز اين ماده از جهت عملي مطمح نظر محاکم و قضات است يا خير؟

  به بيان ديگر، امتناع انفاق زوج به زوجه، سپس رجوع زوجه به حاکم از اين بابت و الزام زوج از طرف محکمه به پرداخت و عدم تأثير حکم محکمه بر زوج، آيا زوجه مي تواند از محکمه تقاضاي طلاق کند يا خير؟

  و آيا زوجه صرفاً به دليل استنکاف زوج از پرداخت نفقه به او، حق تقاضاي طلاق از محاکم دارد يا شامل عجز شوهر از پرداخت هم مي گردد.

  در نهايت اين سئوال که ماده 1129 قانون مدني ايران اختصاص به زمان آينده دارد يا شامل زمان گذشته هم مي گردد؟

  فصل سوم: رابطه ترک انفاق با عسر و حرج از نظر فقهي و حقوقي و اين که ترک انفاق از موجبات عسر و حرج است يا خير؟ و به عبارت ديگر، جهات اشتراک و افتراق مواد 1199 و 1130 قانون مدني ايران و ماهيت حقوقي طلاق از اين نگاه که اين طلاق قضائي است يا يکي از انواع طلاق فقهي، مورد توجه قرار گرفته است.

 

   

عنوان: نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل

  استاد راهنما: دكتر سيد فضل الله موسوي

  استاد مشاور: حجت الاسلام محمد ابراهيمي

  استاد داور: آيت الله عباس كعبي

  دانش پژوه: عبدالحكيم سليمي

  تاريخ دفاع: خزان 1379

  در دوران معاصر عوامل حياتي متعددي ملت هارا به تفاهم، تعاون و همزيستي ممسالمت آميز فرا مي خواند، سرنوشت جوامع چنان بهم تنيده كه زندگي در انزوا دشوار و تقريبا ناممكن مي نمايد. دولت ها نيازمند صلح و همزيستي مسالمت آميزاند و حقوق بين الملل نيزدر پاسخ به اين نياز جهاني تأسيس شده است.

در وضعيتي كه گرايش هاي سياسي نوين در حوزه بين الملل در حال شكل گيري و تثبيت شدن است، تبيين ديدگاه اسلام در تكوين، تحول و توسعه حقوق بين الملل داراي اهميت بوده و مي تواند در روند تكاملي آن مفيد و موثر باشد. گذشت زمان، به ويژه نيم قرن تجربه سازمان ملل متحد ثابت كرد كه صلح و تنظيم عادلانه روابط بين المللي بدون استمداد از دين ممكن نيست. از اديان الهي تنها ديني كه استعداد توافق با قرون مختلف را دارد و مي تواند پاسخگوي نياز هاي زمان باشد اسلام است.

  رساله " نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل" در همين راستا سازمان دهي و به پژوهش پرداخته است:

  بخش اول به كليات مباحث از قبيل: تعاريف و ادبيات موضوع، مهم ترين عوامل پيدايش حقوق بين الملل، تاريخ روابط بين الملل در اسلام، منابع، اهداف و سير تكوين و تدوين حقوق بين الملل اسلامي و آثار تاريخي حقوق دانان مسلمان اشاره دارد.

  بخش دوم كه بيش ترين حجم پايان نامه را تشكيل مي دهد، ضرورت و اهميت بحث مباني، انواع ديدگاه ها در اين زمينه،اصول و مباني حقوق بين الملل اسلامي: اصل صلح، اصل وفا به عهد، اصل كرامت انساني، اصل برابري كشورها، اصل تفاهم بين المللي، اصل اعتزال (عدم مداخله)، اصل حمايت از ملت هاي تحت ستم، اصل مقابله به مثل، اصل نفي سلطه را تبيين و مورد ارزيابي قرار مي دهد.

  بخش سوم به مهم ترين موضوعات حقوق بين الملل همانند شناسايي دولت ها، مسؤليت بين المللي دولت، حقوق بشر، حقوق بشردوستانه، حقوق اقليت ها، حقوق ديپلماتيك، حقوق بازرگاني بين المللي، حل مسالمت آميز اختلافات بين المللي از ديدگاه اسلام مي پردازد.

  بر اساس تحقيقا ت به عمل آمده مي توان گفت كه: حقوق اسلامي چكيده انديشه اسلامي و بهترين تجلي شيوه زندگي است. تاريخ از ياد نبرده است كه در گذشته نه چندان دور، بيش از نيمي از جهان بر اساس نظريه هاي اسلامي در سياست، حكومت، اقتصاد و روابط بين الملل اداره مي شد. روش سياسي و اصول حقوقي اسلام در قرون وسطي، دست مايه فيلسوفان و حقوق دانان غرب در تدوين ضوابط عدالت اجتماعي و حمايت حقوقي مستضعفان در برابر مستكبران به شمار مي رفت. رساله نامبرده با همين عنوان در بهار 1382به چاپ رسيده است.

 

 

  عنوان: احوال شخصيه شيعيان افغانستان با تكيه بر نكاح و طلاق

  استاد راهنما:  دكتر محمد جواد صفار

  استاد مشاور:  نعمت‌الله الفت

  دانش پژوه: عبدالله شفايي

  تاريخ دفاع: زمستان 1384

  اين رساله که اولين تحقيق در خصوص موضوع است، رهيافتهاي علمي و حقوقي براي نهادينه کردن و اجراي ماده 131 قانون اساسي افغانستان جسته است.

  اين رساله در دو بخش و چهار فصل سامان يافته است كه در بخش نخست تاريخچه ، مباني و منابع قلمرو قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان به صورت علمي و تحقيقي طرح گرديده است. در بخش دوم دو مصداق مهم احوال شخصيه يعني ازدواج و طلاق با رويكرد حقوقي و با توجه به فقه اماميه به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گرفته است .

  در اين رساله پيشنهاد شده است:

1- جهت نظم يافتن امور و تسهيل در حل و فصل اختلافات احتمالي، ثبت ازدواج شيعيان الزامي گردد.

2- براي استفاده از دستاوردهاي علمي بشر درجلوگيري از تزلزل بنياد خانواده و سلامتي از بيماريهاي ارثي و صعبالعلاج، آزمايش ژنتيكي قبل از ازدواج و نيز ارائه گواهي صحت از برخي امراض مسري، مقاربتي و اعتياد مضر الزامي گردد.

3- سن اهليت ازدواج براي دختران 13 سالگي قرار داده شود. ازدواج قبل از آن سن با اذن ولي، رعايت مصلحت دختر و اجازة دادگاه امكانپذير است.

  4- ثبت طلاق و مراجعه به دادگاه و اخذ گواهي عدم امكان سازش الزامي شود.

  5- دادگاه پيش از صدور گواهي عدم امكان سازش، طرفين را به داوري هدايت نمايد.

  6- طلاق نه فقط به اراده مرد كه به درخواست زن، در فرضي كه زن از شوهر خود وكالت در طلاق داشته باشد نيزواقع ميگردد.همچنين زن به استناد عسر و حرج به سبب عدم انفاق شوهر و آزار و اذيت او و مانند آن نيز ميتواند از دادگاه تقاضاي طلاق كند. در صورت موجه بودن دلايل عسر و حرج، دادگاه شوهر را الزام به طلاق مي‌كند، اگراجبار ممكن نبود، خود رأساً به طلاق زن، اقدام مي‌نمايد.

7- براي بازنگري قانون احوال شخصيه و تفسير و بررسي نقائص آن وپاسخ به استفتاهاي قضات دربارة قانون احوال شخصيه ، پيشنهاد ميگردد هياُت عالي رتبهاي مركب از اعضاي شيعي استره محكمه (ديوان عالي كشور) و قضات بلند پايه شيعي درولايت كابل و اعضاي شيعي پارلمان كه داراي اطلاعات فقهي و حقوقي كافي باشند، تشكيل گردد، تا بر روند تدوين، اجرا و اصلاح قانون مذبور نظارت داشته باشند.

  8- براي فراهم آمدن زمينه تصويب و اجراي موفق قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان، پيشنهاد ميگردد، احوال شخصيه شيعيان به صورت درس الزامي در برنامه تحصيلي دانشكدههاي حقوق و شرعيات افغانستان گنجانده شود. منابع درسي ديني و معارف اسلامي و هم چنين تعليمات عمومي در تمام مراحل از ابتدايي تا دبيرستان و دانشگاه با توجه به قانون مدني و قانون احوال شخصيه شيعيان مورد بازنگري قرار گيرد.

  9-  براي اجراي موفق قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان لازم است، قضات محترم محاكم در يك دوره كارآموزي احوال شخصيه شيعيان شركت نمايند.

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:47 |

1. آثار  قوه قاهره در قرارداد هاي بازرگاني بين المللي/ عبدالحكيم سليمي

قوه قاهره يا فورس‌ماژور و اصطلاحات مشابه آن در نظام‌هاي حقوقي نوشته و عرفي و قاعده «تعذّر اجراي عقد» در فقه اسلامي از قواعد تأثيرگذار در قراردادهاي بازرگاني بين‌المللي است.

ماده (79)كنوانسيون سازمان ملل متحد راجع به قراردادهاي بين‌المللي كالا و ماده(74)  قانون متحدالشكل بيع بين‌الملل ، شرايط تحقق قوه قاهره، موارد و روشهاي برخورد با آن را به طور مشخص بيان كرده  است.

قوه قاهره به حوادثي اطلاق مي‌شود كه قابل پيش‌گيري  نبوده و اجراي تعهد قراردادي را ناممكن مي‌سازد. به همين دليل در نظام‌هاي حقوقي به ويژه در حقوق بين‌الملل به عنوان رافع مسئوليت قابل استناد است.

تأثير قوه قاهره در قراردادهاي بازرگاني بين المللي انحلال تعهدات است در صورتي كه اجراي آن را به طور دايم منتفي سازد ؛ و تعليق تعهد ، اگر  اجراي قرارداد به طورموقت ممكن نباشد.

قاعده مزبور و شرايط استناد به آن ، قرن‌ها زودتر از اين در فقه اسلامي تبيين شده و از جايگاه والايي برخوردار است.

واژگان كليدي: فورس‌ماژور،  قوه قاهره،  قرارداد، انقلاب،  اعتصاب، منع قانوني،  انحلال، تعليق.

 

2. مطالعه تطبيقي شرکت با مسئوليت محدود در قوانين تجارت افغانستان و ايران/ ابراهيم رضايي

نوشتار حاضر با عنوان "مطالعه تطبيقي شرکت با مسئوليت محدود در قوانين تجارت افغانستان و ايران"، به بررسي تطبيقي شرکت مزبور پرداخته و موارد چون تعريف،  شرايط تشکيل، از قبيل اهليت، داشتن شرکت‌نامه، ثبت شرکت، انتشار خلاصه اساسنامه و ... همچنين ارگانهاي اين نوع شرکت از قبيل مديران، بازرسان و مجامع عمومي و نيز نحوه تصميم گيري و ميزان اکثريت لازم براي رأي گيري و ... سرانجام انحلال شرکت و موارد انحلال آن را بررسي نموده است.

واژگان کليدي: شرکت با مسئوليت محدود، شرکت‌نامه، شرکت‌هاي تجاري، سهم الشرکه، انحلال.

 

3. بررسي طلاق قضايي در قانون مدني افغانستان/ هاشم احمدي

امروزه طرفداران تساوي حقوق زن و مرد سعي فراوان دارند برابري حقوق زوجين را در تمام زمينه ها از جمله نکاح و انحلال آن تامين نمايند، و در اين جهت کنوانسيون رفع هر نوع تبعيض عليه زنان را تصويب کرده اند. لذا در اين نوشته ضمن بررسي طلاق قضايي در قانون مدني افغانستان، تفاوتهاي مرد و زن در انحلال نکاح گوشزد، و با قانون مدني بعضي از کشورهاي اسلامي‌مقايسه، و نتيجه گيري شده که شرط وکالت براي طلاق در ضمن عقد نکاح تا حدودي تساوي حقوق زوجين را در انحلال نکاح تامين مي‌کند، به علاوه اسبابي كه زمينه وقوع طلاق قضايي را آماده مي‌سازد تا در پرتو آنها زنان بتوانند به حقوق قانوني خود دست پيدا کنند، و در صورت لزوم از راه آسان تري نکاح را منحل کنند.

واژگان كليدي: طلاق، طلاق قضايي، وکالت در طلاق،خودداري از پرداخت نفقه، غايب مفقودالاثر، ترک زندگي خانوادگي.

 

4. نگاهي به احوال شخصيه شيعيان افغانستان/عبدالله شفايي

اجازه رعايت احوال شخصيه شيعيان برمبناي فقه تشيع درنظام حقوقي افغانستان پديده اي است، نوپيدا. تحقيق حاضررهيافت هاي علمي و حقوقي براي نهادينه کردن واجراي ماده 131 قانون اساسي جديد افغانستان جسته است.

در نظر اول ممکن است تفکيک احوال شخصيه شيعيان از قانون مدني افغانستان غير قابل توجيه به نظر آيد؛ اما با مطالعه اوضاع و احوال شيعيان افغانستان درگذشته وحال، در مي يابيم چنين تفکيکي در چارچوب تساهل و تسامح حکومت با پيروان مذاهب ديگر که داراي احکام مذهبي خاص خود هستند، قابل تفسير است. اين کثرت گرايي حقوقي هم مبتني بر باورهاي ديني  وهم برانديشه هاي بشري است.

از ديد حقوق تطبيقي، استقلال شيعيان دراحوال شخصيه و در پي آن، ورود فقه غني شيعه درسيستم حقوقي افغانستان ، برغناي علمي آن خواهد افزود، اين واقعيت در حقوق خانواده به خصوص مبحث نکاح و طلاق قانون مدني افغانستان کاملاً ملموس است.

استفاده از فتاواي فقيهان روشن انديش که به تأثير  عنصر زمان و مکان در استنباط احکام فقهي باور دارند، لازمه تدوين واجراي موفقيت آميز قانون احوال شخصيه شيعيان است.

واژ گان كليدي: احوال شخصيه ، شيعيان ، تعارض قوانين ، محاكم شرعي.

 

5. لزوم مطابقت کالا با قرارداد از نظر کنوانسيون بيع بين المللي كالا/اسماعيل حکيمی

نوشتار حاضر به بررسي لزوم مطابقت کالا با قرارداد از نظر "کنوانسيون بيع بين المللي کالا"  مي پردازد. در فصل اول مواد مربوطه بخصوص ماده 35 کنوانسيون، با استفاده از تفاسير، توضيحات و تحليل هاي دانشمندان در كتب و اينترنت، ارزيابي و تحليل گرديده و دو قاعده مهم مستفاد از آن ماده به تفصيل مورد بحث قرار مي گيرد. در قاعده اول که روي اهميت خود قرارداد تأکيد مي کند, شرايط مندرج قرارداد از نظر عناصر کميت، کيفيت، توصيف و بسته بندي ارزيابي مي شود. سپس قاعده دوم بررسي مي شود که معيار هاي چهارگانه را در فرض فقدان هر گونه شرطي در قرارداد ارائه مي دهد. در فصل دوم به بيان شرايط استفاده از ضمانت اجراي عدم مطابقت مي پردازد، به گونه اي که اگر شرايط شکلي و ماهوي لازم احراز نگردد، با وجود عدم مطابقت کالا، مشتري نمي تواند به ضمانت اجرا متوسل شود. در اخير هم، يک نتيجه گيري کلي از کل مباحث انجام مي شود.

واژگان کليدي: مطابقت کالا، ضمانت اجرا، بازرسي و اخطار  عدم مطابقت.

 

6. ضمانت اجراي قرارداد/عبدالحسين رسولي

سوال مطرح در اين تحقيق اين است كه در صورت نقض قرارداد توسط متعهد، چه ضمانت اجرايي براي متعهد له وجود دارد؟

جواب سوال فوق را در فقه اماميه، حقوق ايران، افغانستان، فرانسه، انگلستان و كنوانسيون بيع بين المللي كالا مصوب 1980 وين مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم.

مشهور فقهاي شيعه و به تبع آن، حقوق ايران، قايل به اجبار متعهد به انجام عين تعهد، تا سرحد امكان، مي باشند. مطابق حقوق افغانستان و فرانسه، متعهد مي تواند قرارداد را فسخ و مطالبه ي خسارت كند و يا متعهد را به انجام عين تعهد مجبور نمايد. در حقوق انگليس، چهار ضمانت اجرا وجود دارد، همچون: مطالبه ي خسارت، الزام به انجام عين تعهد، قرار منع و ابطال و فسخ قرارداد. اما کنوانسيون ضمانت اجراهاي بيشتري پيش بيني کرده است: الزام به انجام عين تعهد، مطالبه ي كالاي جانشين، درخواست تعمير و اصلاح، فسخ قرارداد، تقليل ثمن، مطالبه ي خسارت، تقاضاي بهره ي ثمن و فروش مبيع به افراد ديگر و اخذ خسارت از ثمن آن.

 واژگان كليدي: قرارداد، تعهد‌، اجرا و ضمانت اجرا.

 

7. كارويژه ها و بايستگي هاي نهاد ملي حقوق بشر/علي رضا روحاني

امروزه مي توان گفت كه تلاشها براي ايجاد هنجارهاي حقوق بشري، اكنون جايش را به تلاشها براي تشكيل و تقويت نهادهاي ناظر وتضمين كننده اين هنجارها داده است .درحالي كه نهاد هاي مختلف و متعدد جهاني و منطقه اي حمايت و ارتقاي حقوق بشر شكل گرفته و يا در حال شكل گيري است، تاسيس و تقويت نهادهاي داخلي، بويژه نهاد هاي ملي حقوق بشر، از اولين ومهمترين روش هاي ترويج، توسعه و تضمين هنجارهاي حقوق بشر ي به شمار مي روند.

 نهادهاي ملي حقوق بشر، از فرصت ها و ظرفيت هاي منحصر به فردي در زمينه آموزش، ترويج، توسعه، وحمايت حقوق بشر، و نيز همياري و همكاري با ديگر نهادها و ارگانهاي فعال در زمينه حقوق بشر، برخوردار مي باشند. اصول پاريس، معيارهاي مشخصي را، كه مي بايست در تاسيس و تداوم فعاليت هاي اين نهادها رعايت گردد، معين نموده است. در اين نوشتار ضمن پرداختن به چيستي و چرايي نهادهاي ملي حقوق بشر، كار ويژه ها و شاخصه هاي موثر دركارآيي اين گونه نهاد ها، به عنوان بايستگي هاي نهاد ملي حقوق بشر، بررسي خواهد شد.

واژگان كليدي: سازمان ملل متحد، نهاد ملي حقوق بشر، اصول پاريس، اعلاميه وين، كميسيون حقوق بشر، آمبودزمن، استقلال، توانايي، جامعيت و پاسخگويي.

 

8. مفهوم‌شناسي حق بر توسعه/محمد صادق دهقان

تصويب اعلاميه حق بر توسعه، نقطه عطفي در فعاليت‌هاي جهاني در زمينه حقوق بشر به شمار مي‌آيد؛ چون بيانگر به ثمر رسيدن دغدغه جامعه جهاني درباره پيوند مجموعه حقوق مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بود.

حق بر توسعه، فرآيندي از توسعه است كه مانند همه فرآيند‌هاي مشاركت‌جويانه، به تحقق يكايك حقوق بشر و تمام آن‌ها با هم و با رعايت موازين بين‌المللي حقوق بشر و بدون تبعيض، پاسخ‌گويانه و شفاف همراه با برابري در تصميم‌گيري و تقسيم ثمره اين فرآيند مي‌انجامد.

صاحب‌نظران در اين‌كه حق بر توسعه، حق فردي يا جمعي يا فردي و جمعي است، با هم اختلاف نظر دارند. البته به نظر نمي‌رسد كه تأكيد بر جنبه فردي يا جمعي حق بر توسعه بتوانند بر ماهيت و محتواي اين حق اثري بگذارد؛ چون در تحليل نهايي، انسان، محور و هدف توسعه است.

اين نوشتار مي‌كوشد با بيان مفهوم حق بر توسعه، به نظريه‌هاي متفاوت درباره درون‌مايه حق بر توسعه بپردازد و در پايان، منابع اين حق را نيز بررسي كند.

واژگان كليدي: حق بر توسعه، حقوق بشر، حق فردي، حق جمعي، حق فردي و جمعي، اعلاميه حق بر توسعه.

 

9. لويه جرگه قانون اساسي و جايگاه شريعت/عيد محمد احمدي

تجربه‌ي زندگي سياسي و مدني بشر نشان دهندة ضرورت قوانين و نظم حقوقي در جوامع انساني است. از اين رو الزام به پيروي از قوانين يکي از ويژه‌هاي اساسي آن است. در اينجا اين پرسش پديد مي‌آيد که منشأ و يا خواستگاه اين الزام چيست؟ براي پاسخ به اين پرسش مکاتب حقوقي مختلف پديد آمده است. و در اين نوشتار ضمن اشاره به مکاتب عمده، به زيرساخت‌هاي حقوق در قانون اساسي افغانستان پرداخته و مواد 3 و 7 و موارد ديگر ق . 1 . بيانگر پذيرش تعدد مباني است که اين امر ضمن امتيازاتي که دارد، در پاره‌اي موارد خود ميثاق ملي را گرفتار تناقض و تعارض مي‌کند.

حال بايد ديد که براي بيرون رفت از اين مشکل راهکار و راه حلّي وجود دارد. با عنايت به کشف اراده قانونگذاران، ادبيات قانون‌نگاري و فرهنگ جامعه راهکار مناسب را در اختيار قرار مي‌دهد که در صورت تعارض بين احکام اسلام، و اعلاميه جهاني حقوق بشر و دموکراسي، احکام اسلام مقدم است.

واژگان کليدی: لويه جرگه، قانون اساسي، شريعت، مباني و منابع

 

10 . افغانستان نوين؛ حقوق وآزادي‌هاي سياسي/قاسم علی صداقت

شايد بتوان بهترين بستر اجرايي شدن مشارکت سياسي را در يک جامعه سياسي، در آزادي‌هاي سياسي خلاصه نمود. زيرا در صورت وجود استبداد سياسي و خود کامگي، از مشارکت سياسي عام و همگاني نيز خبري نيست. ازاين رو، بعد از جنبش مشروطه خواهي و تدوين قانون اساسي، يکي از اموري که در قوانين اساسي  مورد توجه قرار گرفت، حقوق و آزادي هاي سياسي بود.

در قانون اساسي جديد افغانستان نيز اين حقوق و آزادي ها به رسميت شناخته شده است. اما آنچه مهم است و بايد به عنوان يک هدف راهبردي نظام سياسي فعلي افغانستان مطرح باشد، اجرايي شدن آن ها در چوکات قانون است. اولين گام در اين فرايند تبيين حقوق و آزاديهاي سياسي، محدوديتها و ضوابط قانوني آن مي باشد. از اين رو، نوشتار حاضر حق حاکميت مردم، آزادي بيان و مطبوعات، آزادي احزاب سياسي و آزادي اجتماعات و  تظاهرات و ضوابط قانوني آن ها را با تأ کيد بر قانون اساسي، مورد بررسي قرار داده است.

 واژ گان کليدي: حقوق سياسي، آزادي سياسي، حق حاکميت، مشارکت سياسي، احزاب سياسي، آزادي اجتماعات، آزادي مطبوعات.

 

11. آزادي عقيده در اسلام/عوض علي اعتمادي

گرچه آزادي عقيده به عنوان يك حق فطري و طبيعي، در نظامﻫﺎي حقوقي مختلف مطرح بوده و امروزه به عنوان يك حق مسلم بشري در اسناد و اعلاميهﻫﺎي بين المللي بخصوص اعلاميه جهاني حقوق بشر به رسميت شناخته شده است، امّا با دقت بيشتر در خواهيم يافت كه اصولاً آزادي عقيده به عنوان يك امر قلبي و دروني در قالب مقررات نمي گنجد. به همين خاطر، قرآن كريم، اكراه و اجبار در دين را منتفي دانسته. آنچه درا ين نوشتار آمده، بيان موضع نظام حقوقي اسلام در خصوص تغيير و اظهار عقيده است.

واژگان كليدي: آزادي عقيده، نظام حقوقي اسلام، ارتداد، فقه.

 

12. نقش توبه در رفع مسئوليت كيفري/ عبدالكريم اسكندري

توبه به عنوان يكي از معاذير شرعي و قانوني معافيت از مجازات، در جرايمي كه جنبه حق الله دارد، پيش از ثبوت جرم به وسيله شهادت شهود يا اقرار متهم، در نظام حقوقي اسلام، از جايگاه ويژه برخوردار است؛ به گونه اي كه نقش توبه در رفع مسئوليت كيفري، مورد پذيرش اجماع فقهاي اماميه و اكثر فقهاي عامه قرار گرفته است و همه آن ها سقوط مجازات مجرمين را قبل از اثبات جرم، اثر اصلي توبه دانسته و راهبرد اين اثر را منوط به اظهار آن پيش قاضي نكرده اند؛ بلكه حسرت و ندامت واقعي مجرم و انجام اعمال نيك را در تحقق آن كافي مي دانند.

در قوانين موضوعه برخي از كشورهاي اسلامي نيز با پيروي از فقها، توبه قبل از دستيگري مجرم مسقط كيفر قلمداد شده است، و مصاديقي از آن را در قانون جزا منعكس كرده اند.

واژگان كليدي: توبه، مسئوليت كيفري، فقهاي اماميه، فقهاي عامه، اقرار مجرم، شهادت شهود، حاكم شرع، قاضي، قانون موضوعه.

 

13. اصول  اروپايي حقوق قراردادها/ترجمه : عبدالخالق قاسمي

نوشتار حاضر ترجمه متن انگليسي "اصول اروپايي حقوق قراردادها" است. اصول مزبور در 17 فصل به منظور ايجاد قواعد عمومي متحد الشکل براي قراردادها در اتحاديه اروپا، توسط کميسيون اروپايي حقوق قراردادها که هيأتي متشکل از بزرگترين حقوقدانان کشورهاي عضو اتحاديه اروپاست، به رياست پروفسور اُوله لندو (Lando Ole) دانمارکي با دقت و حوصله مندي بي نظير طي 20 سال(2002 – 1982) تدوين شده است.

هرچند قلمرو إعمال اين "اصول"، به عنوان قواعد عمومي قراردادها، اصولاً اتحاديه اروپاست، ولي اهميت آن به عنوان جامع ترين و مدرن ترين سند در مورد حقوق قراردادها با توجه به اينکه اروپا مهد دو نظام بزرگ حقوقي کامن لو و رومي - ژرمني است، در اين مي باشد که:

اولاً: مي تواند الگوي قانونگذاري کشورهاي ديگر از جمله افغانستان قرار گيرد.

ثانياً: طرفين قرارداد ولو تابعيت يکي از کشورهاي عضو اتحاديه را نداشته باشند، براساس اصل آزادي قراردادي مي توانند قرارداد شان را تابع اين اصول قرارداده و از مزاياي حاکميت آن بهره مند شوند.

ثالثا: قضات و داوران براي حل و فصل دعاوي بين المللي خصوصا دعاوي تجاري مي توانند از آن الهام گرفته و سود ببرند.

رابعا: اساتيد و دانشجويان حقوق نيز با استفاده از اصول مزبور و ارائه مطالعات تطبيقي مي توانند زمينه توسعه و به روز کردن حقوق داخلي را فراهم سازند.

    خامسا: اصول مزبور در مقايسه با اسناد مشابه نظير "کنوانسيون بيع بين المللي1980 وين" ((CISG و "اصول قراردادهاي تجاري بين المللي" (UNIDROIT) از برجستگي هاي مهم برخوردار است، مثلا:

     کالاست. "اصول" اروپايي مشتمل بر مقررات عامي است که بر انواع مختلف قراردادها؛ اعم از قراردادهاي سنتي(عقود معين) و قراردادهاي جديد همانند واگذاري حقوق قراردادي، انتقال قرارداد و...، قابل إعمال است.

- هم چنين در حاليکه "اصول قراردادهاي تجاري بين المللي" در مورد تعدد طرفين قرارداد ساکت بوده و حکمي ندارد.  "اصول" اروپايي در فصل 10 مقررات مفصلي راجع به حقوق و تعهدات تضامني، انفرادي  و جمعي اطراف قرارداد مقرر نموده است.

اصول مزبور در ساير موارد نيز از مقررات مفصل و کاملتري نسبت به اسناد مشابه برخوردار بوده و توسط افراد کاملا مسلکي با مطالعه و دقت تمام مطابق نيازهاي امروز يک جامعه مدرن تدوين شده است.

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:46 |

 

حاکميت قانون؛ دغدغه اصلي جامعه حقوقي

 

هرج و مرج و بي قانوني مصائب و آلام بي شماري را بر مردم افغانستان تحميل نموده و همچنان مانع دستيابي آنان به نظم، ثبات، آسايش و رفاه مي باشد. رهايي از اين منجلاب، صرفاً از طريق مبارزه با بي قانوني و برقراري "حاکميت قانون" ميسر مي باشد که کار بسيار دشوار بوده و نيازمند عزم ملي و اراده همگاني آحاد ملت مي باشد. از اين رو، مسئوليت تمام اعضاي جامعه است که عليه بي قانوني و خودکامگي قدرت، با قاطعيت و شجاعت، سخن گفته و محيط زندگي خود را با برقراري حاکميت قانون بهبود بخشند. در اين ميان، به خصوص حقوقدانان و جامعه حقوقي کشور، وظيفه خطير پشتيباني و تحکيم حاکميت قانون در کشور را به عهده دارند.

حاکميت قانون زماني تحقق مي يابد که: اولاً مفهوم حاکميت قانون براي قانونگزاران، مجريان و مسئولانِ حراست از قانون، به خوبي روشن و درک شده و از آن فراتر، به يک ايده و خواست دروني مبدل شود و ثانياً براي دستيابي به اين هدف، قوانين و مقررات وضع يا اصلاح گردد و ثالثاً از حاکميت قانون حمايت شده و در برابر نقض آن به شدت و به صورت جامع و فراگير مبارزه شود.

براي ترويج ايده قانونگرايي و تثبيت روحيه حاکميت قانون در ميان نسل هاي موجود و آينده، راه هاي گوناگوني مثل کلاس هاي آموزشي، اجتماعات مختلف و حتي خانواده ها مي باشد، ولي رسانه هاي گروهي از جمله مطبوعات مي توانند نقش بسيار مهمي را ايفا نمايند.

البته، بحث حاکميت قانون از مباحث جديد در کشور بوده و در رسانه ها کمتر به تعريف آن و تبيين اصول حاکم بر آن و پيامدهاي آن پرداخته شده است.

اصطلاح "حاکميت قانون" از دو کلمه حاکميت و قانون ترکيب يافته است. منظور از "حاکميت" (rule) همان حکمروايي و استيلا داشتن است و منظور از "قانون" (law) در اينجا، قاعده و مقرره اي است که توسط دولت جهت تنظيم رفتار مردم در جامعه، تدوين و اجرا مي شود.

اما منظور از "حاکميت قانون" سيستم حقوقي اي است که در آن، تمام اعضاي جامعه، از شهروندان عادي گرفته تا رئيس جمهور، بايد از قوانين تبعيت نمايند. يعني، در اين سيستم "هيچکس مافوق قانون نيست".

حکومت قانون حد اقل سه ويژگي دارد:

الف- حکومت قانون قدرت دولت را تنظيم و تحديد مي کند. مطابق اين خصيصه، حکومت قانون داراي دو کارکرد مي باشد: اولاً جلو خودکامگي ها و تجاوزات دولت و قدرت سياسي را مي گيرد و ثانياً دولت را عقلاني تر و پاليسي هايش را آگاهانه تر و هوشمندانه تر و تصميم گيري هايش را موشکافانه تر مي سازد.

ب- در حکومت قانون همه افراد با هر درجه، منزلت و مقام و قطع نظر از جنسيت، نژاد، تابعيت، طبقه، دارايي، منطقه، مذهب و وضعيت اجتماعي در برابر قانون مساوي اند.

ج- در حکومت قانون اجراي عدالت از طريق مجاري رسمي  و با رعايت تشريفات خاص. (formal or procedural justice) انجام مي شود. اجراي عدالت از مجاري رسمي يا عدالت اجرايي بايد از چند اصل تبعيت نمايد: نخست اينکه سيستم حقوقي بايد مجموعه کامل و منصفانه اي از قواعد شکلي و تصميم گيري داشته باشد. دوم اينکه قواعد تصميم گيري منصفانه بايد قبلاً تدوين و به عموم اعلام شده باشد و سوم اينکه اعمال اين قواعد بايد به صورت شفاف باشد و چهارم اينکه اين قواعد بايد به نحو مستمر و هميشگي اجرا گردد.

حاکميت قانون بر مبناي يک سري اصول استوار است که قدرت دولت را تا حد زيادي محدود مي سازند. اين اصول عبارتند از:

1. حکومت بايد تابع قانون باشد و دولت نبايد قدرتش را به نحو مستبدانه اعمال نمايد. مطابق اين اصل، همانگونه که بي قانوني و هرج و مرج جايي ندارد، حکومت فردي و خودکامه نيز منتفي است.

گفتني است که حکومت قانون (rule of law) غير از حکومت به وسيله قانون (rule by law) است. در حکومت به وسيله قانون، قانون يک وسيله اي است در دست دولت و دولت مافوق قانون قرار دارد. اما در حکومت قانون هيچکس، حتي دولت، مافوق قانون نيست. حکومت امام علي (ع) يک مصداق تام و تمام حکومت قانون بوده است. حضرت در عين حالي که خليفه مسلمين بوده حاضر مي شود با يک مسيحي پيش قاضي رفته و از مجراي رسمي مطالبه حق نمايد و حتي به قاضي گوش زد مي نمايد که با طرفين دعوا برخورد مساوي داشته باشد و وي را به عنوان امير مؤمنين بر طرف ديگر دعوا ترجيح ندهد.

2. حکومت بايد به وسيله يک سري ضوابط اعمال گردد. حفظ نظم و آرامش در جامعه ايجاب مي نمايد که دولت به وضع ضوابط و قواعد کلي آمرانه يا قانون مبادرت ورزد تا تمام افراد جامعه از آن تبعيت نمايند و در صورت تخلف، مجازات شوند. سه اصل فرعي از اين اصل نشأت مي گيرد: اولاً اينکه هيچ عملي جرم نيست مگر اينکه در قبلاً در قانون به آن تصريح شده باشد. ثانياً اينکه فقط مرتکب جرم و مجرم مجازات مي شود و ثالثاً اينکه مجازات بايد به ميزان در قانون محدود شود.

3. اعمال ضوابط و قوانين مزبور بايد با برخي شرايط شکلي همراه باشد که به ماهيت ضوابط مورد استناد دولت يا به شيوه اعمال اين ضوابط مربوط مي شود: اولاً فراگير (general) باشد، ثانياً اين در دسترس همگان باشد،  ثالثاً معاني و مفاهيم آن تا حد قابل قبولي صريح و پيامدهاي نقض آن ضوابط بايد به خوبي روشن باشد. رابعاً اين ضوابط و قوانين نسبتاً پايدار بوده و براي مدت معقولي لازم الاجرا باشد (relatively constant)، خامساً ناظر به آينده باشد (prospective) و عطف بماسبق نگردد، سابعاً به طور منظم و بي طرفانه اجرا گردد (regularly and fairly administered)، سادساً قابل تبعيت و اجرا باشد (capable of being obeyed) و ثامناً با قواعد حقوقي قبل از خودش سازگار باشد.

4. وضع قوانين و ضوابط کلي بايد تأمين کنندهء منافع و مصالح مردم باشد نه منافع حاکمان و ساير طبقات و افراد خاص.

5. مصالح و منافع مردم نبايد مطابق برداشت و تلقي دولت و زمامداران تفسير و تعقيب شود.

6. مقامات دولتي و مجريان قانون در تمام سطوح بايد از اختيار شان، به صورت معقول، با حسن نيت و در راستاي اهداف اختيارات واگذار شده و بدون تعدي از حدود اختيارات، استفاده نمايند.

حاکميت قانون در کشور مستلزم تواناسازي و ارتقاي ظرفيت نهادهاي مختلف مجري قانون مثل قضات، سارنوالان، پوليس و وکلا مي باشد. براي تحقق اين هدف بايد قانونگزاران و مجريان قانون و نيز تمويل کنندگان خارجي تمامي امکانات را فراهم سازند و از نظر سخت افزاري مثل لوازم کاري، ساختمان دفتر و محل کار و نرم افزاري مثل افزايش دانش و مهارت کافي مجريان قانون، زمينه تحقق "حاکميت قانون" را تسهيل نمايند. تحقق و تحکيم حاکميت قانون بر پايه اصول فوق الذکر، ثمرات ذيل را به بار خواهد آورد:

1- حاکميت قانون به خودکامگي و فساد پايان مي دهد،

2- حاکميت قانون جلو انتقام جويي شخصي، گروهي و قبيله اي را گرفته و مانع تداوم خصومت و خونريزي که ميل خطرناک بشر است، مي گردد.

3- حاکميت قانون از آزادي و رعايت تعهدات بين المللي همواره دفاع مي نمايد.

سردبير 

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:44 |

سال اول خزان و زمستان 1385 شماره سوم و چهارم

 

مديرمسؤول: عبدالحكيم سليمي

سردبير: اسماعيل حكيمي

مدير اجرايي: ابراهيم رضايي

 

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):

محمّد زکی احسانی (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

هاشم احمـــدي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عيدمحمد احمـدي (دانش­جوي كارشناسي ارشد حقوق جزا)

عوض­علی اعتــمادی (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

عبدالكريم اسکندری (دانشجوی كارشناسي ارشد حقوق جزا)

اسماعيل حكيمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصی)

محمد اسحاق حبيبي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

محمد صادق دهقان (كارشناسي ارشد حقوق بين الملل)

علي­رضا روحانی (كارشناسي ارشد حقوق بشر)

ابراهيم رضايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالحكيم سليمي (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

عبدالله شفايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

قاسم­علي صداقت (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

غلام­حيدر علامه (دكتراي حقوق جزا وجرم شنـاسي)

عبدالخالق قاسمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالعلي محمدی (كارشناسي ارشد حقوق عمومي ) 

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:44 |

1. ستره محكمه و صيانت از قانون اساسي/قاسم علي صداقت

نقض قانون اساسي به عنوان عالي ترين ميثاق ملي، از سوي هيچ نهاد سياسي؛ از جمله مجالس قانونگذاري پذيرفته نيست و لازم است كه با تخلف و نقض قانون اساسي از سوي قوه مقننه برخورد گردد. از همين رو صيانت از قانون اساسي و نظارت بر قوانين عادي، به عهده  ستره محكمه واگذار شده است؛ تا انطباق و عدم انطباق قوانين عادي با قانون اساسي را با آيين خاصي، مورد رسيدگي قرار دهد.

در اين مقاله سعي شده است تا فرايند اين صيانت و نظارت، ويژگي، برتري‌هاي و كاستي‌هاي آن، با رويكرد تطبيقي بررسي گردد. نظارت  ستره محكمه بر قوانين عادي قضايي، پسيني و غير سياسي است. ويژگي‌هاي قانوني اعضاي ستره محكمه، استقلال و بي طرفي آن و نظارت غير متمركز و قضايي آن؛ از نقاط برتري و قوت نظارت ستره محكمه بر قوانين عادي است. از طرف ديگر ضعف در آيين درخواست رسيدگي، كه به دولت و محاكم منحصر شده و افراد نمي‌توانند درخواست رسيدگي كنند و اينكه نظارت پسيني است و احتمال دارد بسياري از قوانين مغاير با قانون اساسي براي سال‌ها اجرا گردد و در نتيجه حقوق افراد ضايع شود، از كاستي‌ها اين نوع نظارت مي‌باشد.

 واژگان کليدی: قانون اساسي، كنترل قوانين، نظارت قضايي، كنترل سياسي، صيانت از قانون اساسي، ستره محكمه

 

2. دين و قانونگذاري در افغانستان/عبدالحکيم سليمي

بحث دين و قانونگذاري در افغانستان همواره از مباحث چالش بر انگيز بوده است.در رويارويي مداوم دوموج اسلام خواهي و تجدد گرايي از نوع غربي و يا كمونيستي آن در اين كشور ، اسلام گرايان تاحدودي توفيق داشته اند. با تصويب قانون اساسي افغانستان (1382 ش.) و فراهم آمدن فرصت، اين موضوع اهميت و حساسيت ويژه اي يافته است. بر اسلام گرايان است كه توانايي اسلام را در عرصه قانونگذاري، به منصه ظهور برسانند.اسلام در پرتو ساز وكاراجتهاد اصيل‏‎‎، مي‌تواند همه رفتارها وفعاليت هاي اجتماعي انسان را در راستاي نيل به تكامل نهايي و تامين سعادت ابدي او قانونمند سازد. احكام اسلام همه ابعاد زندگي مادي و معنوي انسان را پوشش مي‌دهد، ركود وايستايي در آن راه ندارد. چرا كه اين دين آسماني با هماهنگ ساختن دو مقوله ابديت و تغيير قادر است در برابر مقتضيات زمان پاسخگو باشد؛ اين است رمز ماندگاري و توانايي اسلام.

واژگان كليدي: افغانستان، دين، قانون، قانونگذاري، اجتهاد، منطقه الفراغ.

 

3. مسؤوليت مدني دولت درنظم حقوقي افغانستان/عبدالله شفايي

تا حدود نيم قرن قبل چنين تصور مي شد كه دولت در مقابل اعمال زيانبارش مسؤوليت نداردوداراي مصونيت است.در آن زمان ميان اعمال زيانبار ناشي از اعمال حاكميت و اعمال كاركنان دولت تفكيك صورت نمي پذيرفت. اما امروز پاسخگويي وجبران خسارات كه بر اثر اعمال غير حاكميتي بر شهروندان وارد مي آيد يك اصل پذيرفته شده در اكثر  سيستم هاي حقوقي مي باشد. البته در رژيم هاي ديكتاتور و خود كامه دولت كمتر،خويش را متعهد به جبران خسارات وارده به شهروندان مي دانند.هرچند در منابع اسلامي مي توان مسؤوليت مدني دولت را رديابي نمود واز آن عنوان مباني بحث مسؤوليت مدني دولت در كشور هاي اسلامي بهره گرفت. در اين تحقيق مسؤوليت مدني دولت با توجه به نظم حقوقي افغانستان مورد مطالعه قرار گرفته است هر چند به مناسبت به قوانين كشور هاي ديگر مثل ايران و مصر نيزاشاره رفته است.

واژگان كليدي: مسؤوليت مدني ، دولت ، قاضي ،حقوق افغانستان

 

4. ضرورت بازنگری قانون اصول محاكمات مدنی/ محمد اسحاق حبيبي

نوشتة حاضر به اهميت نظام دادرسي درعرصه داخلي و بين المللي پرداخته به نحوي كه قدرت نهاد دادرسي در يك كشور منشاء ‌استحكام حاكميت و نظم اجتماعي است.

همچنين اصلاح و بازنگري در اصول دادرسي و قضائي را از جهات مختلف طريق سهل براي دسترسي به اهداف مورد نظر مانند تسريع دادرسي، رضايت اصحاب دعوي،  قانونمندي و... دانسته است.

واژگان كليدي: اصول محاكمات مدني، شفافيت، تنظيم، قانون، بازنگري، اصلاح

 

5. بررسي وضعيت حقوق کودک در افغانستان/محمد زکی احسانی

ازآن جاکه اساس شخصيت کودک در دوره طفوليت شکل مي گيرد،اهميت وحساسيت اين دوره بر احدي پوشيده نيست.دراين دوره کودک بيش از هر زمان ديگر به راهنمايي،کمک وحمايت همه جانبه خانواده،مدرسه،جامعه ودولت نياز مند است.از سوي ديگر کودک امروز ، زن ومرد فرداي جامعه خواهد بود و به عنوان مهمترين منابع انساني نقش اساسي خويش را درترقي وپيشرفت جامعه ايفاء خواهد کرد.

بنابراين توجه خاص خانواده ها، مدارس، برنامه ريزان ومسوولان کشور به اين قشر آسيب پذير  وسرنوشت ساز جامعه از اهميت وجايگاه فوق العاده اي برخوردار است. در تحقيق حاضر طي چهار مبحث،حقوق کودک در اسناد بين  المللي وقوانين افغانستان، مشکلات کودکان افغا نستان واقدامات دولت جديد مورد بحث وبررسي قرار گرفته است.

واژگان کليدي:کودک،حقوق،اسناد بين المللي،قانون اساسي،قانون حمايت اطفال.

 

6. بررسي تطبيقي هيأت مديره شرکت سهامی در قوانين تجارت افغانستان و ايران/اسماعيل حکيمی

نوشتار حاضر مقررات مربوط به هيئت مديره شرکت سهامي را بر اساس قانون تجارت افغانستان در ده مبحث بررسي مي نمايد و در پايان هر بحث، حتي الامکان مقايسه اي نيز با قانون تجارت ايران نموده و موارد اختلافي را ذکر مي کند، به گونه اي که تفاوت هاي اين دو قانون در زمينه هيئت مديره شرکت سهامي به خوبي روشن مي گردد.

در مبحث اول از مباحث دهگانه به ترکيب هيئت مديره مي پردازد، شرايط عضويت در هيئت مديره در مبحث بعدي توضيح داده مي شود. در مبحث سوم حقوق و تکاليف فردي مدير، بعد از آن، طرز کار هيئت مديره، و در مبحث بعدي صلاحيت ها، وظايف و محدوديت هاي هيئت مديره بررسي مي شود. در مبحث ششم بحث کنترل قرارداد هاي مديران با شرکت مطرح مي گردد و مبحث بعدي به ختم مديريت اختصاص يافته است، سپس مبحث هشتم از مسئوليت هاي ناشي از اداره شرکت سخن مي گويد. مبحث نهم موضوع اقامه دعوا و آخرِين مبحث نيز شکايت از هيئت مديره و مديران را بررسي مي نمايد.

واژگان کليدي: شرکت سهامي، هيئت مديره، مدير اجرايي، صلاحيت و مسئوليت.

 

7. تفسيرقرارداد بر اساس کنوانسيون بيع بين المللي و قانون مدني افغانستان/عبدالخالق قاسمي

  هدف از نوشتار حاضر، بررسي تفسير قرارداد با تکيه بر کنوانسيون بيع بين المللي 1980 وين بوده  و سعي براين است، تا روشها، قواعد و عواملي که بر اساس اين کنوانسيون در تفسير قراردادها ي بيع بين المللي کالا کاربرد دارند، به طور تطبيقي با ديگر اسناد بين المللي و قانون مدني افغانستان بررسي شده و نقش آنها در تشخيص مفاد قرارداد، تعيين حدود و تعهدات ناشي از قرارداد و احراز قصد واقعي يا ظاهري متعاقدين، تبيين گردد. تحقيق حاضر با استفاده از روش کتابخانه اي انجام گرفته و به طور کلي در دو فصل تنظيم شده است: در فصل نخست، کليات مربوط به تفسير از قبيل مفاهيم، مکاتب و مراجع تفسير را بيان مي کند. در فصل دوّم، به بررسي قواعد و عوامل تفسيري همانند عوامل تفسيري لفظي (داخلي) و غير لفظي (خارج از متن قرارداد)، پرداخته و بيش از پنج قاعده تفسيري را مورد بررسي قرار ميدهد.

واژگان کليدي: کشف اراده واقعي، کشف اراده ظاهري، تفسير قرارداد، تکميل قرارداد، طرفين قرارداد، الفاظ قرارداد، متن قرارداد و کنوانسيون بيع بين المللي.

 

8. جايگاه حق بر توسعه در حقوق بشر/ محمدصادق دهقان

دسته بندي نسل هاي حقوق بشر نشان مي دهد که حقوق بشر به دليل تحول  اوضاع جهان، مشاركت مستقيم و غيرمستقيم بازيگران غيردولتي و پيدايش تابعان جديد در عرصه حقوق بين الملل، فرآيندي هماره در حال تغيير و تحول را از سر مي گذراند. برقراري موازنه ميان حقوق بشر با دگرگوني هاي جهاني و نچربيدن منافع فردي دولت ها بر منافع جمعي شان، حفظ صلح و امنيت جهاني و  حمايت از حقوق بشر را در پي خواهد آورد. در اين ميان، نسل بندي حقوق بشر مي تواند جامعه جهاني را در رسيدن به اين اهداف ياري رساند. بر اساس نظريه «نسل ها»ي كارل واساك، حقوق بشر در طول حيات خود، سه دوره تاريخي را پشت سر نهاده و بدين ترتيب، سه نسل از حقوق بشر پديد آمده است.

اين نوشتار، پس از بيان نسل بندي حقوق بشر، نسل سوم را در آيينه اسناد بين المللي بازتاب مي دهد و آن گاه از تفاوت ميان نسل هاي سه گانه حقوق بشر سخن به ميان مي آورد.

واژگان كليدي: حق بر توسعه، حقوق بشر، نسل هاي حقوق بشر، تفاوت  نسل هاي حقوق بشر .

 

9. نقض اساسي تعهد بر اساس کنوانسيون بيع بين المللي/ابراهيم رضايي

امروزه بدليل روابط گستردة بازرگاني که بين کشورها وجود دارد و از سوي ديگر پيچيدگي اين روابط و مهم تر از همه پيچيدگي مسائل حقوقي حاکم بر روابط تجاري، ضروري است که شرکتها و اشخاص حقيقي که اقدام به واردات و صادرات کالا و خدمات از کشوري به کشور ديگر مي‌نمايند اولاً به پيچيدگي مسائل حقوقي مربوطه آشنا شود، ثانياً به تعهدات شان به عنوان مشتري يا فروشنده آشنا شوند تا در عرصه رقابت تجارت بين الملل دچار زيان هاي جبران ناپذير نگردد.

مهم ترين قانون حاکم بر روابط تجارت کالا در کشورهاي متعاهد، کنوانسيون بيع بين المللي 1980 وين است از اين رو در تحقيق حاضر سعي شده نقض اساسي تعهد بر اساس اين کنوانسيون از سوي فروشنده و مشتري مورد بررسي قرار گيرد و ضمانت اجراهاي که در اختيار خريدار و فروشنده است مورد بحث و بررسي قرارگيرد، از اين رو ابتدا به مفهوم نقض اساسي اشاره و سپس نقض تعهد از سوي هر کدام از فروشنده و خريدار به طور جداگانه مورد بررسي قرار گرفته است.

در اين راستا فسخ قرارداد و مطالبه کالاي جايگزين به عنوان مهمترين ضمانت اجراي نقض اساسي تعهد به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته است.

واژگان کليدي: تعهد، نقض تعهد ، نقض اساسي تعهد، فسخ قرارداد, ضمان معاوضي  و کالاي جانشين.

 

 10. افغانستان وحقوق اقتصادي،اجتماعي وفرهنگي /علي رضا روحاني

دريكتقسيمبندي حقوقبشربهحقوق مدني، سياسي وحقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تقسيم مي شود. تعهددولتهادر قبال حقوق اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي ازنوع تعهدمثبت بوده و دولت هامكلف اند بااتخاذاقدامات لازم زمينه تحقق آن رافراهم سازند. خوشبختانه قانون اساسي افغانستان هم به حقوق مدني،سياسي وهم به حقوق اقتصادي،اجتماعي وفرهنگي توجه ويژه اي مبذول داشته است. باتوجه به اين امركه قانون اساسي دولت را به رعايت اعلاميه  جهاني حقوق بشروديگرميثاق هاي بين المللي، از جمله ميثاق بين المللي ح.ا.ا.ف، كه افغانستان عضوآن است،موظف ساخته است، دولت افغانستان مكلف به اعمال واجراي اين بخش ازحقوق ملت مي باشد.آخرين بررسي هانشان مي دهدكه متاسفانه دولت نتوانسته است تعهدات خويش رادراين خصوص انجام دهد.اين امردرآخرين گزارش كميسيون مستقل حقوق بشرافغانستان نيزانعكاس يافته است.  

  دراين نوشتار سعي شده است ضمن آشنايي اجمالي باميثاق بين المللي حقوق اقتصادي،اجتماعي وفرهنگي، حقوق مندرج دراين ميثاق درقانون اساسي افغانستان مورد بررسي قرار گرفته وبه ماهيت تعهدات ووظايف دولتهاي عضو ميثاق، ازجمله افغانستان، نسبت به اجرا واعمال اين حقوق پرداخته شود.

واژگان كليدي: حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، ماهيت تعهد دولتها، تعهدبه و سيله، تعهد به نتيجه و قانون اساسي.

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:42 |

سال اول تابستان 1385 شماره دوم

 

مديرمسؤول: عبدالحكيم سليمي

سردبير: علي­رضا روحاني

مدير اجرايي: قاسم­علي صداقت

 

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):

محمّد زکی احسانی (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

هاشم احمـــدي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عيدمحمد احمـدي (دانش­جوي كارشناسي ارشد حقوق جزا)

عوض­علی اعتــمادی (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

عبدالكريم اسکندری (دانشجوی كارشناسي ارشد حقوق جزا)

اسماعيل حكيمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصی)

محمد اسحاق حبيبي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

محمد صادق دهقان (كارشناسي ارشد حقوق بين الملل)

علي­رضا روحانی (كارشناسي ارشد حقوق بشر)

ابراهيم رضايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالحكيم سليمي (كارشناسي ارشد حقوق بين­الملل)

عبدالله شفايي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

قاسم­علي صداقت (كارشناسي ارشد حقوق عمومی)

غلام­حيدر علامه (دكتراي حقوق جزا وجرم شنـاسي)

عبدالخالق قاسمي (كارشناسي ارشد حقوق خصوصي)

عبدالعلي محمدی (كارشناسي ارشد حقوق عمومي ) 

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 2:40 |

گفت­وگوي ويژه مطالعات حقوقي  با دكتر غلام حيدر علامه؛ آمرسابق بخش تحقيقات كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان:

 

مجله حقوقي بايد داراي اهداف و كاركردهايي مانند آموزش، پژوهش، ارايه الگو، نقد و اصلاح باشد 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 23:43 |

1. افغانستان  و ضرورت بازسازي نظم حقوقي/ عبدالحکيم سليمي

افغانستان همانند کشورهاي ديگر داراي نظم حقوقي  ويژه است . در اين تحقيق نخست به مؤلفه هاي مرتبط و تاثير گذار در تکوين و تحول نظم حقوقي نظير ساختار جغرافيايي اوضاع اقتصادي وشکل حکومت اشاره شده و سپس نظم حقوقي کشور به طور گذرا مورد بحث وبررسي قرارگرفته است . منابع حقوق ، قانون مدني، قانون تجارت ،قانون جزا ، انواع مجازات در اسلام ، آئين دادرسي مدني ، آئين دادرسي کيفري ، ساختار قوه قضائيه ، وکالت و ... از مباحثي اند که به عنوان نمونه مطرح شده است.

واقعيت اين است که قوانين افغانستان از لحاظ کمي وکيفي نسبت به ساير کشورها محدود است و نظم حقوقي موجود متناسب با آرمانها و اعتقادات ديني و ملي مردم افغانستان نمي باشد . شايد اغراق نباشد، اگر ادعا شود که بحران دامنه دار سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي کشور ، بيشتر ريشه در نظم حقوقي انحصارگراء و رفتار نارواي بانيان آن دارد . راه برون رفت از بحران و عقب ماندگي ها، بازنگري واصلاح نظم حقوقي کشور است . اميد در اين سرزمين جوانه زده است انتظار مي رود که با تعديل نظم حقوقي ، مردم افغانستان زندگي نوي رابه نويد فرداي بهتر آغاز نمايند .

واژگان کليدي : نظم حقوقي ، نهاد حقوقي ، قانون ، عرف ، حد ، تعزير

 

2.بررسي وضعيت حقوق زن در افغانستان/ محمد زکي احساني

بدون شك يكي از شاخص ها وويژ گيهاي بنيادي و اساسي دوران مدرن ، دفاع از حريم انسانيت ، كرامت انساني و حقوق بشر است كه هم در اسناد بين المللي حقوق  بشر و هم در آموزه هاي ديني  بر آن تأ كيد شده است . اما با كمال تأ سف بايد اعتراف نمود كه حقوق بشر به طور عام و حقوق زن به طور خاص درطول تاريخ و در همه جوامع مخصوصا در جامعه كا ملا سنتي افغانستان به طور سيستماتيك نقض شده است .

پژوهش حاضر در طي چهار مبحث ضمن بحث از پيشينه حقوق زن در افغانستان، حقوق زن را در اسناد بين المللي مورد توجه قرار داده ، آنگاه با تشريح و تبيين مشكلات زنان افغانستان به ارزيابي اقدامات دولت جديد مي پردازد .در پايان به اين نتيجه مي رسد كه اقدامات دولت  در راستاي رفع تبعيض و احقاق حقوق زنان ، بسيار قابل توجه و چشمگير بوده است اما كافي نيست و هنوز راه درازي براي رسيدن به شرايط مطلوب وايده آل در پيش است .

واژگان کليدي: حقوق زن ، قانون اساسي ، اسناد بين المللي ، حق ارث ، حق مالكيت ، حق كار ، حق آموزش ، ازدواج اجباري ، خشونت عليه زنان

 

3. وضعيت احوال شخصيه مهاجران افغاني ‏(با تکيه بر نکاح وطلاق)‏ / هاشم احمدي

يکي از مسائلي که در رابطه با مهاجران  افغانستاني مقيم ايران،  مورد اهمال قرار ‏گرفته قانون حاکم بر احوال شخصيه آنان است.‏  ‏ با اينکه  ماده 7 قانون مدني ايران تصريح دارد که  افراد در احوال شخصيه تابع قانون ‏دولت متبوع خود مي باشند، ولي در عمل، غالباً درمسائل نکاح و طلاق قانون ايران ‏درمورد آنان اعمال مي شود . در اين نوشته ضمني  بررسي مختصري در مورد قانون ‏حاکم بر احوال شخصيه  اين مطلب به  اثبات رسيده  است که در احوال شخصيه  ‏رعايت قانون افغانستان الزامي مي باشد، به عنوان مثال  در اين قانون ازدواج دختر ‏باکره رشيده بالاي  16 سال احتياج به اذن پدر يا جد پدري ندارد، کما اينکه بسياري ‏از روايات و فقهاي  اماميه نيز به آن تصريح کرده اند.‏

‏واژگان کليدی: احوال شخصيه، تعارض قوانين، قانون صلاحيت دار، اقامتگاه، تابعيت.‏

 

4. تعارض قوانين در نظم حقوقي افغانستان /  عبدالله شفايي

مباحث حقوق بين الملل خصوصي كه از حقوق خصوصي افراد در زندگي بين المللي بحث مي كند نسبت به مردم افغانستان كه اكثر آن ها حد اقل يك بار مهاجرت واقامت در كشور هاي ديگر را تجربه كرده اند وهنوز هم عده بسياري در خارج از كشور بسر مي برند ، از اهميت افزونتري بر خوردار است.

در اين تحقيق تابعيت واقامتگاه كه از تقسيم جغرافيايي اشخاص بدست مي آيد و تعارض قوانين كه با بحث وضع بيگانگان توأم است با عنايت به قواعد واصول حقوق بين الملل خصوصي وقوانين جاري افغانستان مورد بررسي قرار گرفته است. فقر تحقيقات علمي در رشته حقوق به ويژه حقوق بين الملل خصوصي در افغانستان متأ سفانه سبب بروزنقص ها و انحراف از اصول بين المللي اين رشته همانند اصل وحدت تابعيت و وحدت اقامتگاه درقوانين افغانستان گرديده است. اين تحقيق- با تمام نقص هايش -اولين پژوهش علمي در زمينه حقوق بين الملل خصوصي در افغانستان است كه مباحث مهم وجذاب اين رشته را به طور مستقل مورد بحث وبررسي قرار مي دهد ، اميد است اين آغاز توسط حقوق دانان فرهيخته كشور تكميل گردد. 

واژگان كليدي: حقوق بين الملل خصوصي ، تابعيت ، اقامتگاه، تعارض قوانين ، افغانستان

 

5. ضرورت محاکم شرعي در افغانستان/ عبدالعلي محمدي

 قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان ، دومين منبع صدور حكم قضايي را پس از قانون ، فقه و احكام فقهي اعلام مي كند ،بر اين اساس ، با توجه به واقعيت هاي عيني جامعه به منظور بر قراري عدالت اجتماعي ، نفي ستم و تبعيض و احقاق حقوق شهروندي در خصوص احوال شخصيه ـ كه بيشرين اختلاف نظري فقهي را به خود اختصاص مي دهد ـ حكم به تبعيت محاكم كشور از احكام فقهي حنفي و جعفري نسبت به پيروان آن ها مي نمايد .

ازآنجا كه تجويز قانوني يادشده نيازمند اجرا و تطبيق است و صرف تجويزدر قانون ، گرهي را نخواهد گشود ، نگارنده براين باوراست كه باتوجه به وضعيت موجود كشور وباعنايت به ضعف هاي فراوان دستگاه قضايي و بادر نظر داشت موانع و مشكلات فراواني كه در عرصه قضايي كشور وجود دارد ، مناسبترين و كار آمد ترين مكانيزم اجراي مواد 130و 131 قانون اساسي ، ايجاد محاكم شريعت در سازمان قضايي كشور است ؛ مكانيزم مودر نظر اين نوشتار ، هم تجربه شده است وهم با مقتضيات مذهبي هر يك از جوامع موجود در كشور همخواني دارد . ازاين رو ، مي تواند به بهترين وجه ممكن ، حقوق افراد را حفظ و از به عدالتي و ناروايي جلوگيري كند .

واژگان كليدي:  قانون اساسي ، فقه ، احكام فقهي ،محاكم، دستگاه قضايي ، محاكم شريعت

 

 

6. قانون اساسي افغانستان واصول عدالت کيفري/علي­رضا روحاني

 آزادي وامنيت،نياز وخواست فطري انسان ولازمه کرامت وارزش والاي انساني واساس حيات جامعه بشري است 0 تامين وتضمين آن درمقابل تجاوزات فردي واقتدارات حکومتي،نيازمند پذيرش معيار هاي است که به عنوان اصول عدالت کيفري شناخته مي شوند وجود دستگاه قضايي شايسته وحاکميت اصول عدالت کيفري يکي ازشاخصه هاي نظامهاي مترقي به شمار مي آيد0

درنظامهاي مترقي براساس" اصل مسئوليت اخلاقي " مسئوليت کيفري برارتکاب آگاهانه وآزادانه  جرم توسط مجرم بنا نهاده مي شود؛ برمبناي "اصل قانوني بودن جرم ،مجازات ومحاکم" تنها عملي جرم تلقي مي گردد که قانون آنرا جرم شمرده وبراي آن مجازات تعيين کرده باشد وتنهادر محاکم که براساس قانون شکل گرفته وبرطبق قانون داوري می کنند ، قابل رسيدگي مي باشد0 براين اساس "قوانين کيفري عطف بماسبق" نمي شود وبا پذيرش" تفسير مضيق" اين  نوع قوانين،اهميت ويژه ، به برخورداري شهروندان ازحقوق وآزادي هاي اساسي ،گذاشته مي شود؛  نتايج محکوميت ومجازات ها تنهامتوجه شخص مجرم بوده واصل "شخصي بودن مسئوليت کيفري" جايگزين مسئوليت هاي جمعي وگروهي گرديده است؛ ازهمه مهم تر وارزشمندتر پذيرش فرض و"اصل برائت متهم" تاپيش ازمحکوميت قطعي اودرمحاکم قانوني است، که آثاربسيار مهمي درفرايند دادرسي عادلانه برآن مترتب است ؛ برخي ازاين آثارمربوط  به حق آزادي متهم بوده وبرخي ديگرناظربه حقوق دفاعي متهم ميباشد؛ پذيرش ورعايت" اصل کرامت انساني "هرنوع رفتارغير انساني وبويژه هرنوع شکنجه درفرايند دادرسي راممنوع ساخته وتحميل وتعيين مجازات مخالف کرامت ومنزلت انسان رامردود مي شمارد0 خوشبختانه اين اصول درقانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان ،برسميت شناخته شده ودرمواد متعدد اين قانون برآن تاکيدگرديده است0

واژگان کليدی: قانون اساسي افغانستان،دادرسي عادلانه، اصول عدالت کيفري، قانوني بودن جرايم ،مجازات ومحاکم، عطف بماسبق نشدن قوانين کيفري، تفسيرمضيق،شخصي بودن مسئوليت ، اصل مسئوليت اخلاقي وکرامت انساني0

 

7. جايگاه حقوق بشر در قانون اساسي/ قاسم علی صداقت

حقوق بشر و حقوق شهروندي، يكي از مباحث اصلي قانون اساسي است. البته اين نكته گام نخست پروسه عملياتي كردن حقوق بشر مي‌باشد. در افغانستان با تصويب قانون اساسي جديد، با عنايت به حقوق تمام مليت‌ها و اقوام در زمينه‌هايي حقوق و آزادي‌هاي سياسي، مدني، فردي، مذهبي، قضايي و... اين گام اوليه برداشته شده است. اما قانون اساسي فعلي در موضوع حقوق بشري از برخي كاستي‌ها نيز رنج مي‌برد. از جمله تعارض برخي مواد قانون اساسي با همديگر در موضوع حقوق بشر و اسلاميت نظام مورد غفلت واقع شده است. از طرفي اجرايي شدن حقوق بشر با چالش‌هاي جدي رو به رو است. رفع اين چالش‌ها نيازمندتلاش دولت وعزم ملی است.

واژگان کليدی: حقوق بشر، حقوق شهروندي، حقوق اساسي، قانون اساسي، حقوق فردي، آزادي‌هاي عملي، دموكراسي.

 

8. جايگاه آزادي بيان در اسلام و غرب/ عبدالكريم اسكندري

پژوهش حاضر ضمن تعريف آزادي بيان، ضرورت آنرا تبين نموده و سپس جايگاه آنرا در قرآن، احاديث و سيره نبوي مورد بحث قرار داده است . هر چند از دير باز « آزادي بيان» درجوامع غربي مطرح بوده است و به دليل اهميت و نقش حياتي آن در ترقي و پيشرفت جوامع بشري ، امروزه دراسناد بين المللي حقوق بشر به عنوان يک حق مطرح شده است ، اما به حق مي توان گفت که بنيانگذار واقعي آزادي بيان ، مکتب حيات بخش اسلام بوده است .

واژگان کليدي : آزادي ، آزادي بيان ، جايگاه آزادي بيان ، اصول حاکم .

 

9. حقوق اقوام و مذاهب در قانون اساسي افغانستان/ عوض­علي اعتمادي

قوانين اساسي افغانستان در خصوص حقوق اقوام و مذاهب، فراز و فرودهاي اساسي و قابل توجهي داشته است. در دوره حكومت پادشاهي، تبعيضات قومي و مذهبي، بسيار مشهود است. در دوران حكومت كمونيستي تا حدودي ديدگاهها و عملكردها متعادل مي شود. در دوران مجاهدين و طالبان برخوردهاي تبعيض‌آميز و نا روا به نحو ديگري ادامه پيدا مي كند. اما در حال حاضر كه نوع حكومت و اوضاع و احوال دگرگون شده و از طرفي هم تفكر دموكراسي جاي خود را در افكار عمومي به خوبي بازكرده و فضاي باز سياسي حاكم گرديده است، قانون اساسي به طور عادلانه‌تر و با ديد بازتري، حقوق اقوام و مذاهب را پيش بيني مي كند. همانطور كه در نظام حقوقي اسلام و حقوق بين الملل، رعايت حقوق اقوام و مذاهب تأكيد شده است، در قانون اساسي مصوب 1382 افغانستان نيز حقوق زير را براي اقوام و مذاهب در نظر گرفته شده است نظیر:حق مساوات، شناسايي هويت ملي، مشاركت، رسميت تعليمات ديني و احوال شخصيه، قابل تحسين است اما آنچه كه بايد باشد، نيست.

وازگان كليدي:  قانون اساسي ، قوم ، مذهب ، زبان ، اقليت ، عوامل تبعيض ، حقوق اقوام و مذاهب .

 

10. خشونت خانگي در افغانستان  و راه­کارهاي مبارزه با آن/ محمد صادق دهقان

کشته شدن ناديا انجمن، شاعر دانشجوي افغان به دست همسرش در هرات، بار ديگر بحراني بودن موضوع خشونت با زنان را در سرزمين افغانستان آشکار کرد. خشونت چيست؟ چرا خشونت در جامعه­هايي مثل افغانستان رواج دارد؟ چه کساني به خشونت دامن مي­زنند؟ راهکار رويارويي با اين آسيب اجتماعي چيست؟

اين نوشتار مي­کوشد به صورت گذرا، با مفهوم­شناسي خشونت خانگي و دسته­بندي آن، از ريشه­هاي پديدار شدن آن در خانواده بگويد. سپس با نگاهي به پيشينه خشونت خانگي در جهان و افغانستان، راهکارهايي را براي مبارزه با اين بحران پيش روي جامعه بگذارد.

واژگان کليدی: خشونت خانگي. خشونت بدني. خشونت گفتاري. خشونت پنهان

 

11. بررسي فقهي – حقوقي قاعده اعتبار امر قضاوت شده/ محمد اسحاق حبيبي

دربخش اول اين مقاله  قاعده (اعتبار امر قضاوت شده )درفقه وحقوق بررسي مي گردد  درفقه  نفوذحكم قضايي دادرس واجد شرايط يكي مربوط به صفات قاضي وديگري مربوط به عدم امكان تجديد دعوي است كه قاضي دوم موظف به قبول حكمي است كه توسط قاضي اول با شهادت بينه صادر شده است ودر حقوق حكم قضايي به طور قطعي داراي سه اثر است ؛

الف- فراغ دادرس ازرسيدگي و عدم جواز رجوع ؛

ب -  تثبيت حق مورد نزاع يا ايجاد حق يا نفي آن ؛

ج اعتبار امر قضاوت شده ، به نحوي كه تجديد دعوي در مورد آن به طريق غير عادي غير ممكن و نا مسموع است .

بخش دوم  به استدلال قاعده مز بور در فقه اسلام اختصاص دارد به اين نحو كه:

1- در فقه، به برخي از آيات و روايات و اجماع منقول استدلال شده است .

2-در انديشه ، اسلامي با توجه به امور ذيل ، استدلال ممكن است :

الف – بالذات در نظر شارع ، واقع شرعي است .

ب- اسلام براي قاضي مأذون اعتبار فوق العاده قرار داده و سر پيچي از آن را گناه مي داند .

ج- از نظر اسلام ، واقع شرعي موضوعيت محض دارد .

بخش سوم به اعتبارقاعده مزبور در خصوص قاضي مأذون اختصاص دارد ، اجتهاد شرط اساسي در قاضي مأذون و اصل اولي در نفوذ حكم او تلقي گرديده است . با وجود اين ، برخي به اقتضاي مصلحت و ضرورت ، قضاوت غير مجتهد را نيز پذيرفته و حكم اورا نافذ مي داند .

واژگان كليدي : قضاوت ، فقه ، جقوق ، تجديد دعوي ، قاضي مأذون ، قاضي مجتهد .

 

12. زندگي اجتماعي و ضرورت قانون / عيد محمد احمدی

در جهان کنوني، اجتماعي زندگي کردن آنهم در قالب کشور-دولت امر بديهي و ضروري است؛ زيرا هيچ کس به تنهايي قادر به تأمين نيازمندي هاي معنوي و مادي خود نيستند و تحقق آن با همکاري و همدلي افراد جامعه ميسر است. از سوي ديگر، توزيع عادلانه اي امکانات کشور و استفاده بهينه از آن در جهت پيشرفت و توسعه کشور، نيازمند برنامه ريزي و سامان مند کردن امکانات است و اين هدف با قانون و قانون مداري قابل دست يابي است. بدين جهت ضرورت قانون و قانون گرايي در کشور بيش از پيش احساس مي شود.

واژگان کليدي: ضرورت زندگي اجتماعي، قانون، قانون مداري و توسعه 

+ نوشته شده توسط شوراي نويسندگان در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 23:38 |